پرسه زنان میان داربلوط ماسه های شسته
نشسته با نگاهی حوالی ی قلب مات مانده
هایش
مهمان نوازی ی ابراهیم غذا دادن به سه فرشته جبرییل میکاییل اسرافیل که به روایت آیات هود به قصد قوم لوط آمده اند ابراهیم آنها را غریبه شناخت و ترسی به دلش گرفت گفتند نترس ما به قصد قوم لوط فرستاده شده ایم کمی آنسوتر شمایل سه فرشته که زیر بلوطی در مسیله ای نشسته اند اثر آندره ی روبلف شمایلی شده با هدایت قدیس نیکون شکوه هنر بیزانسی مات می کند بهانه ایست برای گریختن به پرسش نرم و صفحه به صفحه ی دوستان نازنینم این روزها درباره ی خاندن به مثابه ی پدیده ای فرهنگی(هایش) و خاندنی ریشه ای تر خاندن فرد(نایش) یا به تعبیر شیث نخاندن او . تصمیم به نفی امکان های قرائت ماتن از سر نخبگی و زبان داری به پیش!
نایش
این یک الزام است که هر گفتار باید تاریخی از دیگریت خود ارائه کند(وبلاگ حالا- نهاده های تاریخ 4)
امپراطوری تا حدودی موجب شد که همه ی فرهنگها با یکدیگر آمیخته شوند هیچ یک از آنها منفرد و خالص نیست(ادوارد سعید-شرق شناسی)
متن قرآنی نام دیگری نیز بر خود نهاد که میان قرآن و جریان عمومی فرهنگ آن عصر تمایز روشنی افکند یعنی خود را کتاب خاند(ابوزید- معنای متن)
کتابت،کاغذ،نگاشتن فصلی از تاریخ فرهنگ عربی که زیست جهان ایرانی را به سوی آزادکامی و تصمیم بازیگوشانه می گشاید. انقلاب عباسیان _ عبور از سلطنت اموی تنها در افقی شهریارانه رخ نداد . تمایلات فرهنگی ی امپراطوری ی عربی با انتقال پایتخت از دمشق به بغداد دیگر شده بود . لایه ها ی آرامی،مسیحی و یهودی ساکنین ثابت عراق مرکزی هستند،فارسی زبانان در شهرها می زیند و اعراب حیره ساکن سواحیل فرات مسیحی اند. امویان دمشقی در حالی که برای اداره ی دیوانسالاری به بیزانسی ها و اعراب مسیحی ی دمشق محتاج بودند به تدریج خصومت بنیادگرایانه ی اینان با تعالیم یونان چند فرهنگی را درونی کردند ، با برافتادن ایشان عباسیان برای اداره ی این امور به پارسیان و آرامی های بومی روی آوردند. برای اینان که یونانی مابی آنطور که روبروی تعالیم مسیح می افتاد در برابر فرهنگشان قرار نمی گرفت ترجمه ی ماتن ها ذوق زده شان میکرد به خصوص که همین جناح پارسیان بیزار از امویان عباسیان را به قدرت رسانیدند .خانواده های بانفوذی که برای ماندن در لایه های قدرت منشی،مترجم و حتا طبیب شهریار تربیت میکردند. امپراطوری ی عربی در این گشایش و بازی، فن کاغذسازی را نیز از اسرای جنگی ی چینی آموخته بود. کاغذ در اولین دهه های عصر عباسی به علت تشویق و حتا دستور نخبگان حاکم به استفاده از آن به سرعت جایگزین سایر مواد شد. جالب اینست اسامی ی برخی کاغذها به نام برخی از سرشناس ترین حامیان نهضت ترجمه نامگذاری میشود مانند کاغذ جعفری که به نام جعفر برمکی نامگذاری شده بود . هم سویی ی قدرت شهریاری،فرهنگ و نوشتار تمایل امپراطوری را به تمایل نخبگان نزدیکتر می کرد. ابن ماسویه ی ایرانی یکی از این نخبگان بود. یوحنا طبیب مخصوص مامون ، انسانی بی پروا در ابراز اندیشه که از انجام یک رشته از تحقیقات طبی محروم بود و آن کالبد شکافی جسد انسانی برای کسب دانش در تشریح بود که او را در نهایت خشم به نوشتن این جمله ها برانگیخت " اگر نبود مداخله ی حاکم در کاری که به او مربوط نمی شود من این پسر خود را ( او پسری عقب افتاده داشت ) زنده زنده کالبد شکافی می کردم درست همانطور که جالینوس میمون و انسان را کالبد شکافی می کرد. اینطور می توانستم به دلایل عقب افتادگی ی او پی ببرم و دنیا را از این شر خلاص کنم و با نوشتن نتیجه ی کار خود در یک کتاب یعنی چگونگی ترکیب بدن او ،مسیر رگها ،شریانها و اعصاب ،دانشی برای مردم فراهم کنم . اما خلیفه منع کرده است ". ابن ماسویه که از کالبد شکافی منع شده بود بناچار به تنها کار ممکن روی آورد : او ترجمه ی آثار تشریحی جالینوس را به شاگرد خود و مترجم پرآوازه حنین بن اسحاق سفارش داد .حنین در کتاب شناسی ی ترجمه های آثار جالینوس می گوید که حداقل نه کتاب از آثار تشریحی جالینوس را برای ابن ماسویه ترجمه کرده است که دو کتاب دقیقن درباره ی موضوعاتی بودند که ابن ماسویه در صدد انجام تحقیق درباره آنها بود: در باب تشریح عروق و ورید ، در باب تشریح اعصاب".
آنچه در کاغذ نوشته ی ابن ماسویه برای من مهم است فرهیختگی ی او در طبابت یا گزارشی تاریخی از نهضت ترجمه نیست(پدیده ای فرهنگی) همه خاهند دانست او اگر در یونان کلاسیک می زیست جالینوس دیگری می شد نتوانستنی در کار نبود ولی انگار به ناگاه پرده از تمایلی نهان به نفی فرهنگ در نوشتار شعله می کشد که ناشی از نتوانستن یا گیر افتادن در قفس فرهنگ است او طلب شکاف-تن زنده ی فرزندش را می کند نمی تواند پس می نشیند شرمگین می شود درباره ی این کش-تن می نویسد.
هایش
1330 شمسی مسجد جامع شهر یزد نماد اقتدار راست کیشانه ی مذهبی به حاشیه رانده شده افتاده ته خیابانی فرعی ...
خیابان اصلی که بافت شهر اسلامی را مثل یک زیپ گشوده است به مفهومی مدرن یک خیابان است چون آشتی جویانه نمی خاهد خود را با پیچ و تاب و کمرباریکی به لابیرینت تبدیل کند خیابانی که ریشه نمی دهد وقلب شهر را به روی جریانهای آزاد هوا می گشاید ...
ولی آیا در این قدرت نمایی، خیابان یا مسجد موضوع ذوق معمارانه ی ایرانی بوده اند؟ می توانیم مهرورزانه تخیل و هاله را در خودمان بیدار کنیم آنگونه که شیث هنگام گذر از کوچه های کاهگلی به کاشیها و فرشهای آستانه ی معبد فکر میکند و ذوق زده می شود .
1380 شمسی حمامی غریب از بقایای معماری مهرازانه ی ایرانی روبروی در شمالی مسجد جامع از زیر آسفالت پیدا شد .
طرح گردشگاهی ی حمام-بازار-خیابان و مسجد را ریختند. با تحول شبکه ی قدرت طرح ملغا و حمام را زیر آسفالت های جدید و بقایای رضاشاهیش از نو پوشاندند. پالیمسیست به شیوه ی ایرانی!
نایش
نگاشتن روشنگرانه گاه می تواند به مثابه ی ماشین کیفر نموده شود. بی آبرو کردن واژه یا عبارت یا کتاب مقدس یا فرهنگ یک عصر، آفتابی کردن و کنج و پسله ها را دید زدن به شیوه ی مارگیران شباهت دارد. بسی تماشایی ست که تنی در نوشته ای کوتاه پرده از جهاد مقدس مورد نظر جهادگران برمی دارد و با دهانی تلخ کیفرش را نیز پیش بینی میکند "روزهای بمباران تهران تکرار خواهد شد؟ دوباره هراسی عمیق از ویرانی نوشتههایمان را خواهد انباشت؟ کسی به جنگ ما خواهد آمد؟ بلغارستان ... من با گلولهای لهستانی یا ... فرقی نمیکند به قتل خواهم رسید... این وبلاگ دیگر آپدیت نخواهدشد
من جنگ نمیخواهم آقای احمدینژاد ، آقای بوش ، آقای شیراک... من جنگ نمیخواهم و اصلا برایم مهم نیست که شما برای چه آیندهای میجنگید "
یا دیگری وقتی به پرسش تجاوز و شکنجه ی زنان می اندیشد توی دام ارج نهادن به بکارت و معصومیت زن که محصول پیرسالاری ی فرو ریخته است نمی افتد "
و واقعن مثل اينكه فرق ميكند . چرا ابزار در اين مورد خاص اينقدر خشونت و شناعت ماجرا را كم ميكند ؟ چرا در مورد شكنجههاي غير جنسي با يا بي ابزار بودنشان اهميّتي تعيين كننده ندارد ؟ ظاهرن تجاوز جنسي و محتمل بودنش ، بيشتر در حوزهي نرها و مردان معني مييابد . تجاوز كردن اثبات مردانگيست ؟ تعارف كه نداريم : در فرهنگ ما اگر خودش هم گاهي مذموم باشد ( كه گاهي هست ) داشتن قابليّتش كه نيست ( تيرهايي كه به شرط شليك نشدن مقبول و مؤثّر ميافتند ) . تواناييي كشتن : « بلدي مرغ سر ببري ؟» تواناييي تجاوز ناتواني و معصوميّت آسيبپذيري
پاشنه آشيل جنبش زنان : نهضت معصوميّتها ؟ چرند است "
اگر خاندن تمایل پیش رفتن و نقب زدن توی متن فرهنگی را بیدار می کند نخاندن میل به واپس روی و دور شدن از زباله ای به نام تاریخ و فرهنگ است. برای نویسا تخیلی که مبتلا به فراموشی ست می تواند هم هنگام تاریخ جنایت های پنهان خاک گرفته باشد . گفته اند هنر معماری و بناکردن زیج ( رصد خانه ) اوج با شکوهی را در زمان شاهرخ تیموری و هلاکو تجربه کرد که منجر به تحولی در نجوم بیزانسی هم شد همان حوالی نصیرالدین توسی متفنن و شاد از بنای کرده رساله ی آغاز و انجام را قلمی می کند(هایش). روی دیگر (کودکی)تاریخ مغول را هفت قرن صبر می کنیم تا پتروشفسکی از میان زباله ها بی شرمانه برملا کند(نایش) تا نخانیمش " قتل عام به صورت زیر انجام می گرفت : ساکنان را که قبلن خلع سلاح کرده و به صحرا رانده بودند مرعوب و روحیه باخته میان سپاهیان تقسیم می کردند . هر سپاهی افرادی را که سهم وی شده بود به زانو می نشاند و سپس با قداره یا شمشیر سرهای ایشان را از تن جدا می کرد بعد منشیان اسیر را وا می داشتند تعداد سرهای بریده را شماره کنند. به گفته ی جوینی پس از کشتار عمومی مرو در سال 618 ه.ق شمارش کشتگان توسط منشیان اسیر 13 روز به طول انجامید. "
نوشتار / اندام های بریده ای از این دست ملایم و آوازی یا همدلانه نوازشمان نمی کنند چه بسا پرده های گوشهایمان را سوراخ کنند و به همین رو اخلاقی تر می نمایند .
هایش
- موضوع، سرنوشت هسته ی شعری-اسطوره ای خیال است (هرمنوتیک احیای معنا یا کاهش توهم- پل ریکور )
- دیر زمانی شیفته ی هزار و یکشب بودم من در برابر این انحطاط خفه کننده ،دنیای گمشده ای از اقالیم جهان دیگر از ناپل به طرف جنوب زنده را می گذارم ... در اشتیاق سوزانم به جهان های دیگر آدمهایی نفس می کشند که به تقدیرشان با شور و شیدایی ی غیر ارادی می نگرند گویی در خاب و خلسه فرو رفته اند شیدایی ی آنان رنگی اروتیک دارد شور عشقی ناشی از سرکوب و فشار امر جادویی رشته ی امور جادویی جابجایی بازگشت ( پیر پائولو پازولینی- یک گفتگو )
شمایل-نگاشت آندره ی روبلف که ابراهیم را کنار میکاییل می نشاند بیان شور مفرط ابراهیم است یا تجلی هنر بیزانس و اینکه ابراهیم از چه رو خلیل نام گرفت شاید غذا تکه ای از تن او بود و کلام فرشته تن مادر خدایی که ابراهیم بی او زنده نبوده است مد نوشتار
نایش
انقلاب عباسیان گشودگی ی زوایای تاریک روح ایرانی آیا ؟
حاکمان ضرورت فروبستن افقهای گشوده را می فهمند معاندینی از گوشه و کنار سرزمینهای آریایی سربرآورده اند از پیامبری نقاش و هنرور سخن می گویند و نام او را مانی می خانند متکلمان به منصور چاره جو پیشنهاد ترجمه ی اثر دشوار ارسطو طوبیقا را می دهند تا با هنر دویچمگوییک بر مشرکان غلبه کنند جدل ارسطو آنطور که آنها اندیشیدند مشرکان را عقب نراند تا جدال حکومت عباسی اینان را همانگونه که ساسانیان سرکوب کردند فرو خورد ولی منظومه های پاره پاره و گسیخته مراثی ی روان که در بن و نافشان درد آشنا می نالند از اندامهای مانوی سخن می گویم هنوز انجیلی زنده می نمایند که سخت تن به خاندن می دهند
اندام هایی از هوویدگمان(خوشا بر ما )
1-چه کسی مرا گشاید از [این]همه
سیاهچال و زندان
که انبار شوند آرزوها[یی]
ناخوش[آیند]
2- چه کسی مرا [از]توفان خاهد رهاند
[توفان]دریاهای آشفته
رزمگاه
که آرامشی نیست
3- چه کسی مرا رهاند از دهان
[این] همه جانوران
که گرگ همند
ترسانندگان بی شفقت
4- چه کسی مرا از میان دیوارها بدر آورد ؟
...............................
..............................
5- و بر نفس [خیش] گریم
.....................................
....................................
6- چه کسی مرا رهاند از آن
مرا از بلعیده شدن فراز برد
بلعیده شدن [در] ژرفناها
که همه دوزخ [است]
7- و من هستم
و تویی نخستین
........................
8- اکنون
ای جان روشن
تو را- به مهربانی- فراز می برم
با دهان مادریم
9- جانی می ماند
.........................
.........................
هایش
بر سر سفره ی تخیل خلاق هانری کربن ، مانی و متن های مانوی ایرج وامقی ، فکر یونانی و فرهنگ عربی ، وب سگالش ، وب حالا و نیما غذا می خوردم .