پاسخت را دیدم. اگر چه در مکث ۱۲ ( همان که سوالم را برانگیخت) به صراحت از << زنجیره ( تولی) منطقی>> صحبت کرده بودی ملول نشدم که دیدم در نوشته ی ۹ توالی را در نوشتار و استنتاج منطقی متمایز کردی. در واقع بیشتر از این مساله بحرانی شدم که آنها را در تمایز انداختی تا از آن ناهماهنگی ی میان دو گفته ات. چگونه می شود این دو را از منظر دارایی صفت توالی از یکدیگر متمایز کرد. من دیر جواب میدهم می دانم اما این حرف ها زدنیست:
گفتار ( و در پی آن نوشتار ) در زبان طبیعی متمایز از انگاره ی منطقی زبان نیست. شاید بتوانی بگویی که تو بخش هایی از زبان طبیعی را سراغ داری که مطلقن نمی تواند ممکن به فرایند گرفتن صورت گزاره ها و اجزای آن در توالی های منطقی شد. با آنکه نمیدانم یک همچو چیزی می یابی یا نه ٬ اما اگر که چیز هایی از این دست را یافتی٬ من آنها را یکسره بیرون از بحثمان می اندازم. اما معتقدم که بسیاری از کلام یومیه( شفاهی گفته و یا حتا کاغذ نوشته) ممکن و یا حتا اساسن برخاسته از فرایند استنتاج های منطقی اند. - و چون برخی از دوستان از این منطق خیلی خوششان نمی آید و چون باقی ماندن و نظر گفتن آنها برایم مهم است- ٬ می گویم از جنس استنتاج اند. بدیهی است که تحت هیچ شرایطی پای دو مقوله به این نوشته باز نمی شود یکی شناخت شناسی و دیگری هم که گفتن ندارد.
کسی را تصور می کنیم که در دکانی از دکانداری می پرسد:
-" پنیر چنده ؟"
-" ۱۳۰۰ تومن."
کسی که می گوید "پنیر چنده؟" در واقع گفته است:
- به ازای تمامی اشیا٬ اگر اشیا کالا باشند آنگاه بهایی دارند.
- به ازای هر کالا اگر آن کالا تمنا شود٬ بها پرداخته میشود.
- پنیر کالاست و پنیر مطلوب است.
- ( چون علایم منطقی ندارد: در نتیجه:) پنیر بها دارد و بها پرداخته می شود.
- بهای کالا نزد مالک است.- که باید شرطی گفته می شد-
- به ازای تمامی افراد و تمامی امور٬ اگر فرد امری را نمیداند از فردی که میداند سوال می کند.
- طالب بهای کالا را نمی داند.
- طالب بهای کالا را می پرسد.
کسی که می گوید:"۱۳۰۰ تومن"در واقع گفته است:
- به ازای تمامی اشیا٬ اگر اشیا کالا باشند آنگاه بهایی دارند.
- به ازای هر کالا اگر آن کالا تمنا شود٬ بها پرداخته میشود.
- پنیر کالاست و پنیر مطلوب است.
- ( چون علایم منطقی ندارد: در نتیجه:) پنیر بها دارد و بها پرداخته می شود.
- ....
- ....
- ....
و واضح است که بسیاری از دیگر استنتاج ها را نیاورده ام مانند استنتاجی که منجر به تعیین قیمت پنیر در نزد فروشنده می شود و یا استنتاج دیگری که منجر به "پنیر مطلوب است" در نزد خریدار شده است و.....
البته خوب میدانی که در آن ۸ خط استنتاج تو می توانی از اختلاف( در اصطلاح شناسی خودت) استفاده کنی اما با اغنا شرایط. در واقع می خواهم بگویم این استنتاج ها در پی تخلف خذف نشده اند بلکه با حفظ کلیت و تمامیت خود ( با امکان اختلاف البته ) ریخته شدهاند و یا خاموش مانده اند.- آنهم تمام مکانیکی- .
پس من نمی توانم قایل به آن فاصله در توالی های نوشتار و استنتاج منطقی باشم.
اما یک چیز یادمان باشد گاهی جمله هایی که در نوشتاری در پی هم می آیند ماحصل استتاج هایی هستند و یا عضوی از یک زنجیره استنتاجی هستند که عمود بر کلمات و گزاره ها٬ عمود بر کاغذ ایستاده اند و نه در سطح کاغذ و در ترتیبی که نوشتار ـ و یا گفتار - در میان گزاره ها نهاده .
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 20:9  توسط مرتضا پورحاجي
|
- در پرسشهای مرتضا ظاهرن باید اکسیومهایی درباره ی تبدیل جملات و گزاره ها بهم بدست دهیم لااقل آنجایی که مقایسه میان دو لایه ی زبانی که با صفت تفضیلی انبساطی تر متمایز می شوند مطرح است حداقل چیزی باید بینشان مشترک باشد تا مقایسه مطرح باشد .
- می توانیم شرایط صدق گزاره ها را ثابت نگه داریم و به سورها و ثابت های منطقی اضافه کنیم .
- در این لایه چینی ، معنا و هرآنچه مبین اندیشه ی نوشتار است دست نخورده می ماند .
- شاید بسط به عناصر بلاغی مانند حال، القا و فضا مربوط باشد .
- یک مثال مشهور از امکان جابجایی صورت های متحدالمصداق تبدیل جملات موضوع-محمولی حاوی وصفهای خاص به جملاتی فاقد آنها در مقاله ی معروف راسل است .
- با این نگاه باید از ربط و نسبت زبان و جهان ( اینکه زبان ذوات مستقلی را نشانه می کند ) دست برداریم و به ربط و نسبت رده های زبان ها بپردازیم .
- در یک نگاه غیر جوهری صدق از نوع مطابقتی نمی تواند باشد و گمان می کنم صدق را مثلن باید سمانتیکی تعریف کرد ( صدق لایه ای از زبان را با احاله به لایه ای دیگر معین می کنیم ) .
- نگاه اصولی و منطق الفاظ مجید آیا می تواند به پرسش گزاره مند مرتضا از
امکان لایه ی انبساطی تر زبان نفوذ کند ؟
- انبساط بر دال تنها ( لفظ ) حمل می شود یا بر رشته ای از جملات ؟
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 23:28  توسط بهنام كياني
|
پرسش نیما از نسبت بازی و شمول منطقی پرسشی بازتابی ست . در این نگاه منطق باید از مرزهای خود آگاه شود . سوال مرز این است : می توانم از این پیشتر بروم ؟ و در محدوده های زبان طبیعی پاسخ معمولن منفی ست مثال معروفش پارادوکس بازیگوشانه ی راسل .
از وجهی دیگر شاید این فرافکنی ذهن ما باشد که علیت را توضیح منطقی رویدادها می انگاریم . در این صورت صحبت از سرایت اصول یک حوزه به حوزه های دیگر است و به نحوه ی یادگیری زبان طبیعی هم مربوط می شود .
و از وجهی هم در بحث فلسفی آنجا که از دقت حرف می زنیم به شمول منطق هم می اندیشیم .
چه تفاوتی بین این دو توضیح از عمل روشن کردن لامپ توسط من است ؟
الف ) باور دارم به اینکه اگر کلید را بزنم اتصال برقرار شده لامپ روشن می شود .
ب ) جنی یک جای پنهانی نشسته و وقتی من کلید را می زنم او لامپ را روشن می کند .
این هم بازیگوشانه است که در بین مجموعه باورهای جفت و جور شده در ذهن ، که برای توصیف یک رویداد واحد به کار می بریم بعضی باورها از بقیه ضعیفترند . ولی دقیقن مشخص نیست کدام یک؟
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 23:24  توسط بهنام كياني
|
- آیا گذشته برای ما محل یقین است و از این رو ایمان به خدا ایمان به گذشته است ؟
- چرا درباره ی آینده نمی گوییم ضرورتن ؟ همیشه امکانی هست که ما ندیده گرفته ایم .
- از این رو که کنشهای آینده را نمی توانیم هم اکنون بدانیم ؟ ( با اشاره به گزاره ی 5.1362 رساله )
- آیا در ادیان ابراهیمی خدا خود را در رویدادهای تاریخی آشکار می کند ؟
- و این چنین زمانی بودن خدا در سوال نیما یک فرض پنهان است .
- تازه از این جهت آینده محل ایمان می شود . رستاخیز و تن پسین ، ما را به آینده احاله می دهند .
- در نگاه یهودی ، مسیحی و اسلامی گمان نمی کنم خدا جهان یا طبیعت باشد ( فرض پنهان
سوال نیما ) ولی در نگاه موحدانه ( مونیستی ) وضع طور دیگری ست .
- چطور از درجه ی یقین به گذشته بکاهیم ؟ آیا با اندیشیدن به احتمالات نیامده در گذشته ؟
( به قول مرتضا انبوه نیامده )
- فرض می کنم انسان مومن آزادکامی یک کافر را نداشته باشد، دست و پا بسته باشد ،
من چطور این را می فهمم ؟
- در انجیل متی در فصلی به یادماندنی شیطان ، عیسای زیرک مومن را تجربه می کند،
پرسش ها و پاسخها جالبند :
ش: اگر پسر خدا هستی بگو تا این سنگها نان شود .
ع : مکتوب است انسان نه محض نان زیست می کند بلکه به هر کلمه ای که
از دهان خدا صادر گردد .
ش: اگر پسر خدا هستی خود را به زیر انداز زیرا مکتوب است که فرشتگان تو
را به دستهای خود برگیرند مبادا پایت به سنگی خورد .
ع : و نیز مکتوب است که خدای خود را تجربه مکن .
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 23:15  توسط بهنام كياني
|