17) در دهان يونان از برفرا ساختن
درک مواقع گفتاري در فارسي اگر موقوف باشد به دانش موقعهايي که گويندهها در آنات خودشان گاهي دقيقتر و گاهي هم کمتر دقيقتر گمان ميبرند که اليالحتم بايد در آن موقعها قرار گرفته باشند و يا اگر حالا قرار نگرفتهاند پس بايد در انتظاري همَش ملال بمانند تا شايد روزي در آن موقع قرار بگيرند؛ آنگاه گفتار را چنان معطوف به موقعهاي افرادِ گويندهها ميکند که ديگر هر گفتاري از فارسي بر حسب اينکه گوينده در کدام هندسهي مکاني ميگويد و يا مخاطبش ميشنود، در چه حوزهي پارولاتيکي از زبان قرار گرفته باشد و يا کدام حوزهي پارولاتيک زبان، او و مخاطبش را- البته- تربيت کرده باشد و در نهايت اينکه تبحر او در ساختن ترکيبهاي زبان تا چه حد باشد سواي اينکه ريطوريقا آموخته باشد و يا نه ؛ بازتابان تمامي چيزهايي ميتواند باشد که گفتار اگر اين شرطها را رعايت ميکرد آنگاه ميتوانست سکويي باشد براي رهاييي از اين بيمصداقي و از اين جاري شدن ِ فارغ از دربهموقع بودن و يا نبودن گويندهي آن که ديگر هر کسي- مثلن- بيخودي به خودش نبنده قيس بنيعامر را و راه بيفته از سر دالي به مدلولي رسيدن بلکه وقتي در گفتاري از فارسي ميافتد بايد بداند که گفتار در بازسازي موقعهاي گويندهي آن گفتار نقوشي دارد و خب وقتي ازسرموقعيتي، گفتاري شکل بگيرد بايد از سر تمام ريزهکاريهاي آن موقعيت گفتار شکل بگيرد، پس لاجرم شرايط تحقق انديشهاي که به آن موقعيت فکر کرده است انبوه ميشود چرا که در واقع ريزهکاريهاي آن موقعيت انبوه شده و اين خودش بيچار اما واگرهاي گفتار را طولاني ميکند و فعل بيشك در هماين مواقع مدام در شکل گرفتن خود شک ميکند و جاري نميشود مگر آنکه شرطهايش جاري شوند و از سرهمين مساله است که ديگر ناگزير از استعمال جمله و يا جملههايي طولانيتريم از حد عرفي اندازههاي جملههايي که تا کنون ديدهايم.تا شايد به دقتي در گفتار نايل شويم که يک تاريخ است که ازخير آن دقت گذشتهايم از سرشکم.اين البته راحتيي راحتي هم شکل نميگيرد. حوصلهاي در مخاطب بايد بلند شود تا به بازآوري دقيقتر موقعيت سرمنشا آن گفتار برخيزد و با استمرار آن، آنگاه فارسي گوها هم جسارت اين چنين جملههايي را بدست ميآورند./ درک موقعيت گفتاري فارسي موقوف به دانش موقعيت زباننده بايد باشد و تاب تحمل مداقهي جملههايي ناچار طولانيتر شده.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 17:29  توسط مرتضا پورحاجي
|
