این را چون وقتی می نوشتم نشریه ای محلی را هم در ذهن داشتم دست به عصا و زیاده گو شد
« رضای این یا اینی »
میپرسند : « شما از زندگیتان راضی هستید ؟ » شاید این سوأل وجهی کالاانگارانه را همراه ِخود کرده باشد . مگر زندگی سماور یا ریشتراش است که بتوان در قیاس با موارد ِمشابه و قیمت ِکالا رضایتی را تخمین زد ، کارآییاش را سنجید ، سهولت ِکارکردش را ، عمر ِمفیدش ، در دسترس بودن ِلوازم ِیدکی ، چشمنوازی و . . . ؟ یعنی مگر اینجا ما در موضع ِتصمیم و انتخاب بوده و هستیم و مگر کارکرد و مورد ِمصرف ِمشخّصی را برای آن چیز ( زندگی ) سنجیدهایم ؟ مگر پاسخگوی فرضی میتواند زیستش را پیراهنسان از تن کنده و عوض کند ؟ این پرسشیست که اگر بستر ِطرحش مسکوت بماند تا پایان ِاین سطور میتواند وقف ِهجومش شود . اگر ما نوعی از روانشناسی ِاجتماعی که امکان ِمعنیدار شدن در چهارچوبهای مدیریّتی دارد را لحاظ کنیم ، شاید این سوأل معنی ِمشخّص و کاربردی ِخود ( حد و حدودش ) را بیابد . پس پرسشی از هستی نیست و اوضاع بر وفق مراد مانده و آنها که باید سوار ِخرش .
حالا توی ایران این را اگر بپرسیم ، پاسخ چیست ؟ پاسخ ِغالب ( نه الزاماً از لحاظ ِآماری که از جنبۀ هژمونیک ) چیست ؟ « شکر ! رضایم به رضای او ! » - فرض کنیم هزار سال ِدیگر نهادی بخواهدبرنامهریزی در این ملک برای رفاه و معیشت مردم بکند و سنجه از نظرسنجی بگیرد . چه دستگیرش میشود ؟ چگونه سوألی که غنی و فقیر ، سالم و بیمار ، اسیر و آزاد ، ظالم و مظلوم و . . . جوابی یکسان به آن بدهند ، میتواند مبیّن و راهگشا باشد ؟ این تمثیل را میتوانیم دست ِکم بگیریم اگر به یاد نیاوریم آن میزان مصیبت ِکشیده طیّ قرون را از این رضایتمندی ِنهادی شده و این که آگاهیبخشی نسبت ِمستقیم با تولید ِنارضایتی دارد . در این فرهنگی که نیکی و خیر را در رخداده میبیند ، فردی با یک چشم ِکور ِشاکر و راضیست از دیدن ِچشم ِدیگر ؛ اگر کور شدند هر دو ، شاکر و راضیست که گوشها میشنوند و کور و کر اگر شد از چلاق نبودنش و . . . یعنی همیشه در قیاس با بدتر ِمحتمل از وضع ِموجود راضیست . پس چه نیازی به تغییر ِاوضاع ؟ هراسی اساسی این رضامندی را پشتوانه شده است : این که اگر ذرّهای ناراضی باشد و ناسپاس و لب گشوده به شکایت ، باید منتظر بدتر از اینش باشد . این وسواس ِشرطی شده در این فرهنگ ، نه تنها جرأت ِاقدام که اجازۀ نق زدن را هم از افراد میگیرد و حالا این که این ناشی از کجفهمیهای خلق از حریمهای قدسیست یا نه ، در حیطۀ صلاحیّت ، تخصّص و رغبت ِنواندیشان ِدینیست . امّا تصوّر کنید که یک فرضاً اروپایی چه تصوّری میتواند از مردمی داشته باشد که هر چه سرشان بیاید ، حتّی در خفا هم جرأت ِنق زدن ندارند ؟ این نمونهها حتّی اگر در آمار قابل ِاعتنا نباشند ، از حیث ِغلبۀ گفتمان مهماند .
برگردیم به سوأل فرضی : « شما از زندگیتان راضی هستید ؟ » حدّاقل چیزی که یک سوأل را معنیدار میکند این است که بتوان تفکیک به این و آنش کرد . پس سوألی که هر فردی در هر موقعیّتی به لحاظ ِاعتقادی ناچار است یک جواب ِمشخّص به آن بدهد ، این یا اینی یا به گویش ِشیرین ِلری ، بیمعنا میشود . چیزهای بیمعنی هم در این ملک کم مقدّس نشدهاند ( به دلیل ِخودشان ) .
