تبليغاتX
ecololia

ecololia

اکولولیا بلند فکر کردن است

قند و نبات....و گاهی هم شکلات!

در ادامه:

....وصد البته چرخه ی مناسبات  اقتصادی خود را هم که یافت ...که علی الحساب موضوع من نیست....

 ...

....    

 

ای بابا ....با عرض شرمندگی ...باز هم مشکل دیشبی عود کرد ....روی شما گلاب...

ادامه دارد!! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:39  توسط یحیی شعبانی  | 

ادبیت و ادبیات (1)

عنوان و معنون این پست برای ما یادآور تلاش نه چندان موفق شکل گرایان روس است در بندهش و پی ریزی اساسی ایستا برای نگاهی مثالی و علمی به مقال ادبیات .الباقی داستان را همه می دانیم که چه شد و  در واقع چه نشد واینکه این رهیافت ذات گرا ی نیم بند هر چه بود و هر قوتی که داشت اصل الاساس حیات بخش و اکوسیستم ادبیات(public ) را که دچار خدشه کرد بماند زیر سوال هم برد .

جستجوي اين مطلب چندان سخت شايد نباشد و نيست كه فرماليسم روسي در بن خويش و در ناخود آگاهيش امري بود پارادخشانه  از سويي طلايه ي دار رويكردي تحويل گرا ،  روشمند وشبه  علمي بود و همزمان به دامن رمانتيسيم منفعلانه اي در مي افتاد كه باز مانده ي واكنش تب آلود نژاد ژرمن در برابر روشنگري بود و شعار ش يا بهتر بگوييم اشعارش را در وصف و پاسداشت خرق عادت و تكينگي  ستوده شده در انجيل سرود كه البته "از در تنگ وارد شويد" يا "از راههايي مرويد كه روندگان آن بسيارند"شكل شكيل تر و متفلسفانه  آن را در وعظ_فلسفه ي كير كگور مي توان ديد و نقد ش به  publikum يا همگان. و ما حصل ايندو چيزي  بجز از دست رفتن   public در معنايي كه هنر شهري و شهر نشين و وفادار به آرمان شهر يت در دامان آن زاده شد و صد البته چرخه ي مناسبات اقتصادي خود را هم كه ....

ادامه دارد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:9  توسط یحیی شعبانی  | 

 

 

وقتی می‌گوید من به . . . اعتقاد دارم از آن‌چه هست می‌گوید یا باید باشد ؟ از موجود یا مطلوب ؟ رفتاری که می‌شود تسرّی این‌دوست به هم . الآن شرایطی نمی‌بینم که دیدن مطلوب بر مبنای موجود سو بتواند بیاورد . این شرّوور نوشتم یعنی این‌که به قدری وضع‌مان اسف‌بار است که افق محتل‌مان آماری‌ست و باارقام ؛ یعنی آن‌چه در مضارع بعید ممکن است دورنمای‌مان شود و رؤیا همان است که شاید دیگر سال‌هاست حال روشن‌فکر ِمیانه احوال ِکشور ِهم‌سایه را به‌هم زده . آن‌چه چالش‌برانگیز برای حالاهای من می‌شود هم‌چنان تبیین ِوضع ِموجود بر مبنای مطلوب است به سادگی . یک‌سری داده به مارکسیست و کاپیتالیست و بنیادگرا بدهید و تحلیل‌های شسته رفته تحویل بگیرید . نقیض ِهمان داده‌ها هم خللی در تحلیل‌ها نمی‌افکند . مثلاً گاهی و گروهی از مارکسیست‌ها که هنوز نوستالژی‌شان را دارم نفت بالا برود یا پایین بیاید یا دلار یا هر چه را در راستای تأمین منافع امپریالیسم می‌بینند و نمی‌دانم چه‌طور توی جهانی که می‌گویند همه‌ی بازی‌ها و قواعد و نتایجش را دشمن ِفائق اعظم چیده است  یک‌هو بازی خود را منزّه می‌یابند و . . . این اعتقادها که می‌بینم و می‌شناسم با این تبیین وضع موجود بر مبنای مطلوب بدجوری ابراهیمی و توحیدی‌اند : تجویز تلاش برای رسیدن به محتوم می‌کنند ( جامعه‌ی بی‌طبقه ، ظهور منجی و . . . ) یعنی انگار شرّشان ادویه‌ی خیر است و تلاش برای موعود می‌کنند . باختن در کار نیست . بازی برد و برد ِبی‌سوخت‌وسوز است . باز دم ِ« یاآورندگان » گرم : رزا لوکزامبورگ : « سوسیالیسم یا بربریّت » توین‌بی : « دموکراسی یا اسلام » . امّا حتا این بازی جذاب‌‌تر هم دور از الگوی « زندگی یا مرگ » نیست : « هپروت یا برهوت »

 دیگر این‌که « من اعتقاد دارم » پلورالیستی با « من اعتقاد دارم » مبلّغین خیلی فرق می‌کند . در اوّلی من مؤکّد می‌شود و و از موضع تواضع است و تأکید ِدوّمی بر اعتقاد است و اهمیّت حرف را می‌خواهد یادآور شود . لابد دارم برای ور رفتن ما نرها مانده حادواقعیّتی .

 می‌شود در ادامه‌ی همین به تعریف شدن و کردن ، شناخت و . . . هم   

 

    

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 8:38  توسط نيما صفار  | 

 

 روشنفکری ما زمانی بوهای خصوصی داشت . حالا نبود که این‌قدر در معرضیم و چمباتمه . این نوعی بود که وقتی جوان بودیم آنها برای‌مان بودند . آن بگویم بهتر می‌شود 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 8:35  توسط نيما صفار  |