آقای شعبانی اشتباه می فرمایند. آنچه در ابتدا توسط توماشفسکی و پس از آن آقای آیخن باوم به شکلی دقیق تر و بعدها هم توسط تودوروف در کاربردی بیشتر مطرح شد، با آنچه در ایران از ماجرا درک شد تفاوت هایی دارد. ادبیت را می گویم که یحیا نیز از آن نوشته است. البته اگر که بخواهم دقیق تر از آن بگویم، باید بگویم که تفاوت بر سرچیزی بود که آنها برآن تاکید داشتند و چیزی که ما تاکید را بر آن گذاشتیم. به نظر می رسد آنها تاکید را بر مکانیزم هایی و روش هایی می گذاشتند که منجر به تبدل یک نوشته می شود به اثر ادبی. آنها تاکید را بر روش می گذاشتند. این نگاه که در آن هر نوشته ای را می توانی تبدیل به اثری ادبی کنی به هیچ وجه نمی تواند در این حد که ما می بینیم، نگاهی ذات انگار باشد. اگر منظور این است که آزاد باشیم تا هر نوشته ای را بی هیچ گونه فعالیتی و یا تحویلی هم زمان اثری ادبی بدانیم و ندانیم و چیزهای دیگری بدانیم و یا ندانیم، باید گفت که بلی در فرمالیسم و خاصه وقتی که بحث ها تحت لوای بوطیقا رفت این نگاه پذیرفته نیست. صحبت از روشمندی البته با صحبت کردن از ژانرهای ادبی فرق شدیدی دارد. و آنچه یحیا معتقد است که فرمالیسم به دامش افتاد یعنی افتادن در دامن رمانتیسم، اگر هم که افتاد - که من نمیدانم- باید در ذیل همین مساله ی ژانر شناخته شود. از یاد نبریم که اولن رمانتیسم موضوع مدار است و ثانین هنگامی که به فرمالیست ها رسید از همان یک مقدار فرمتی که از آن صحبت می کرد و یا شاید داشت هم خبری نبود.
مشکلات از جاهای مختلفی شروع شد و یکیش هم در کیمیا و خاک براهنی بود که از ادبیت نزد فرمالیست ها صحبت کرد و بعد هم در تیوری نقد و نقد تیوری بیشتر به آن پرداخت. و هیچ گاه هم نگفت که این ادبیت را آنها در چه می دانند و و این اصطلاح را همینطور کلی مند تکرار کرد و لفظ هم که شکسته نشود به اجزایی می شود اسطوره. آنها درگیر روش بودند و مساله برایشان بدین شکل بوده. به عنوان مقاله ی آقای آیخن باوم نگاه کنید: روش فرمال
ما خودمان هم این نگاه روش گرا را خاصه در مقطع سبک هندی داشته ایم. البته این را در مقایسه با وضعیت پیش و پس آن می گویم که حوزه عرفانی بر ادبیات ما نفوذی وافر داشت و آنها که می گفتند از ارزش گفته می گفتند و تلقین و الهام هایی که به آنها می شد. و خاه- ناخاه این مساله ارزشی محتوایی برای ادبیات آنها تولید میکرد. در ازا در سبک هندی آنچه در اهمیت بود دوری کردن از این تصور ذات انگارانه امر شاعرانه بود. به یاد بیاوریم که شاعر دست چندمی از سبک هندی مصرع اول را سروده بود و مصرع دوم را به تعبیر خودش شش ماه طول کشیده بود تا بسازد. آن نگاهی که نزد حزین بود در خصوص ساختنی بودن شعر یا نزد خان آرزو در خصوص روش شاعری. یا نزد غلام بلگرام بود در خصوص روش های تبدیل لغز به شعر.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:19  توسط مرتضا پورحاجي
|
....این توضیح را بدهکارم که چگونه می توان سرشت تغزلی و سانتی مانتال رومانتیسیسم را با روحیه ی عبوس و سرد فرمالیسم هم سو کرد ؟جواب آنکه آندو در تخریب public همبودی و در هم تنیدگی خود را با صدای بلند اعلام کرده اند(می کنند)هر دو تیزی دندان های خود را به "شهریت" و "شهرنشینی"نشان داده اند.ظاهرن هر دو رویکرد با پسوند" _وند"دچار بحران وجود شناختی می شوند فلذا مفهوم "شهروندی" و "شهریت" در کت هیچ یک نرفت این بود که هر یک به گونه ای در دامن اپوزیسیون آویختند یکی در عمق تاریک جنگل و سادگی و بساطت دهکده خانه ساخت و دیگری در کنج آکادمی سر بر بالین آرامش نهاد که هر دو دارای تبار و کارکردی غیر شهر ی ویا حتا ضد شهری بودند ..تقابلی مادی یا صوری در عین مقارنت جغرافیایی( جبر جغرافیا!!!)
انکار این نکته سخت خنده دار است که در اقتصاد سیاسی زیبا شناسی مدرن public فاکتوریست مهم و مبهم شاید در تحلیل نهایی (شاید!)بتوان خیلی از نکات تاریک و زوایای مغفول را در پرتو آن رمز گشایی کرد که البته آن را به مفهومی خطرناک هم تبدیل می کند..اما در اهمیت راهبردیش همین بس که حتی نخبه گراترین و خاص ترین سویه ها را هم به کرنش وا می دارد آنجا که این سویه هارا به صرافت توضیح خود (اثر خود) برای انسان میانمایه ی تازه به دوران رسیده ای که مولود شهر است می اندازد (پدیده ی مانیفست نویسی) یا به زبانی دیگر استریپ تیز برای جلب و اخذ مشتری!
زمانی این پرسش مهم بود که ملاک شعر بودن یا نبودن یک "چیز" در چیست؟اما این پرسش اینک دیگر نقشی کانونیک ندارد که همین نکته را می توان پارادوکسی گیج کننده و جالب در نوع خود دانست که البته قصد ررسیش را ندارم .......!
زمانی هنر خود را در و برای حوزه های دیگر موجه می کرد (روانشناسی ..متا فیزیک... سیاست و....) و" جهتی کافی" برای بودن و مهمتر از آن برای ارائه شدن می یافت اما امروز علی رغم استقلال کاذب و ظاهریش "جهتی کافی" برای مصرف در public ندارد.پس چرا هنوز می شعریم؟چرا شعر هست به جای آنکه نباشد؟
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط یحیی شعبانی
|
۵.چه فرقی وجود دارد میان زمانی که گمان میکنیم در درون گزاره ها می اندیشیم با اندیشیدن در فاصله ی میان چند گزاره؟ فرق در اینجاست که در اولی اندیشیدن رخ نمی دهد و در دومی این امکان هست. در حالت اول فرد درگیر مساله ی تصدیق( truth problem ) است و این ارتباطی با اندیشیدن ندارد. بلکه مساله تصدیق در نهایت می تواند ذیل مساله ی معناداری بیاید. یعنی هنگامی که با محتوای درون یک جمله ی خبری سر و کار داریم ، بیش از همه با نوعی غلبه بر ادعا سر و کار داریم. در حالی که وقتی از درگیری بررسی محتوا ، معناداری و تصدیق آن رها شده باشیم، آنگاه فرایند آرگومنتال می تواند محقق شود.
6. البته این دور شدن از محتوای گزاره ها و اندیشیدن در فاصله میان ِ آنها – که از آن دفاع می کنم- به هیچ وجه به این معنا نیست که در برابر نگاه سمنتیک ( محتوایی) نگاهی سینتَکسال را بر می گزینم. خیر . از یاد نبریم که این دو نگاه مربوط به حوزه ی صدق اند و در آنجا معنا می یابند. و ما به هیچ وجه در اینجا – همانطور که بارها تا اینجا اشاره شده - منظورمان نگاهی صدق شناسانه نیست. به هر روی این بحث که ما می کنیم ارتباطی با مساله ی صرف و نحو ندارد.
7. تمام همت مرحوم فرگه از نگاه من در این بود که در بازسازی علامت گزاری ( که محدود به کتاب مفهوم نگاشت نیز نمی شود) مدولولِ علایم را از اجزای گزاره ( که بصورت a R b بود ) برداشت و کل یک گزاره را مدولول یک علامت جدید کرد ( همچون P, Q,… ) و از آن پس نیز تلاش کرد تا بواسطه ی رابطه ی میان علایم بزرگ که نمادی از کل جمله ها بودند بیاندیشد. به اعتباری یکی از ابزارهای فرگه در ساختن منطق جدیدش همین برگذشتن از محتوا و اجزای گزاره ها به نفع اندیشیدن در حرکت از یک گزاره به سوی گزاره ی – یا گزاره های - دیگر بود.
8. همه ی اینها که تا کنون گفتم در راستای رساندن این حرف بود که من از حرکت استعاری در درون گزاره ها و نیز از افیون روابط درون گزاره ای و نیز از اندیشیدن بدون دستگاه آکسیوماتیک فاصله ای زیاد دارم . اما در آن نوشته از بهنود که در آغاز بخش اول این یادداشت ( دو نوشته پایین تر) به آن اشاره کردم چیزی هست که اگر چه خود مجری این شکل از اندیشه نیستم اما در آن ارزشی می بینم و لاجرم از آن صحبت خواهم کرد. و آن شیوه ی روایت گری در حوزه ی اندیشه است.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:39  توسط مرتضا پورحاجي
|
نیم کلاجم را بگیر آرام عوض کن دنده ام
نو عروسم تازه دامادی شده راننده ام
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:15  توسط یحیی شعبانی
|