در پاسخ به مرتضا پورحاجی....
گمان نميكنم در استناد به مقاله ي « روش فرمال» آقاي آيخن باوم بتوان بر جملات آقاي پورحاجي صحّه گذاشت.در ادامه تلاش ميكنم تا با آوردن مستنداتي از متن نوشته ي آيخن باوم كه به نوعي مي توان آن را مانيفست هم دانست نشان دهم كه تأكيد بر مكانيزم و روش«ها» آنچنان كه جناب پورحاجي مي فرمايند مد نظر قرار نگرفته است.قبل از دخول به بحث لازم مي بينم نكاتي را براي ايضاح نوشته ام -ادبيت و ادبيات - عرضه كنم.
اول آنكه اصلاً و ابداً نگفتم فرماليسم و رمانتيسيسم في نفسه همگون يا مطابقانه همبود هستند.آن دو حتماً داراي داراي تفاوتهاي هنجارگذارانه اي هستند كه نيازي به تأكيد آن نمي بينم.اينجا،و فكر هم نميكنم در نوشته ي اصلي چنين ادعاي كرده باشم،آنچه شايد موجب سوء تفاهم شده عبارت «در دامن رمانتيسيسم افتادن» است كه البته منظور برخورد اين دو گونه با مقوله ي سوّمي به اسم public است(بود!).جدا از مساله ي ژانر و بوطيقا اصلاً شايد براي كثيري مقوله ي public داخل پيكره ي ادبيات نباشد كه اكنون به آن نمي پردازيم و مبسوط آن را مجالي ديگر بايد.
دوم: شتابزدگي براهني و دوستان (در برخي لحظات ادبيات و نقد ادبيات فارسي) براي گرته برداري ابزار و متد و برخي مفاهيم نيم بند براي استعمال درتيوري پيامدهاي ناجالبي داشته،با شما اكيداً موافقم كه ماحصل چندان بخردانه اي نداشته براي ما.ظاهراً داستان به همين سادگي ها نيست كه آقايان روايت مي كنند.
پيش به سوي ادبيات في نفسه!
به جملات زير در مقاله ي «روش فرمال» جناب آيخن باوم توجه بفرماييد:
* مسئله ي اساسي «فرماليست ها» روش مطالعه ي ادبي نيست،مسئله ي آنان ادبيات به منزله ي موضوع اين مطالعات است (ص 31).
* تلاش هاي عمده ي فرماليست ها نه معطوف به مطالعه ي به اصطلاح فرم است و نه معطوف به ايجاد يك روش خاص ،بلكه مقصود از اين تلاش ها بنيان نهادن تزي است كه بر اساس آن بايد خصوصيات ويژه ي هنر ادبي را مطالعه كرد (ص47).
* در كار علمي آنچه براي من مهم به شمار مي آيد تبيين طرح واره ها نيست بلكه امكان ديدن امور واقع است.به اين منظور ما به نظريه نياز داريم،زيرا در روشنايي نظريه است كه امور واقع قابل درك مي شوند يعني حقيقتاً به امور واقع تبديل مي شوند. نظريه ها مي ميرند يا تغيير مي يابند،حال آنكه امور واقعي كه به بركت آنها كشف و تصديق شده اند مي مانند (ص61).
* جوهر كار ما مطالعه ي ويژگي هاي دروني هنر ادبي را شامل مي شود و نه استقرار يك روش تغيير ناپذير به اسم«روش فرمال» ،آنها متوجه شدند كه قضيه موضوع مطالعه است نه روش آن.(ص68)
جملات فوق بخشي از تأكيدات جناب آيخن باوم است با اين حال من فكر نمي كنم مسئاله ي مكانيزم و روش كه آقاي پورحاجي اشاره اي به آنها كرده اند را بتوان از مباحث فرماليست ها تبعيد كرد يا به فراموشي سپرد. اما اشاره به آن به شكلي عريان و امروزينه چالش برانگيز است. فراموش نكنيم كه اين مقاله در سال 1925 نوشته شده و تصوري كه از متدولوژي در خامّه ي آقايان موجود بوده شكلي نوباوه و شفيره گونه داشته و با اغماض پوزيتيويستي است؛«اين امر سرچشمه ي شور جديد پوزيتيويسم علمي شد كه به فرماليست ها ويژگي مي داد...»(ص37).
نكته ي ديگري كه زياد نيازمند توضيح است ذات انگاري است.فكر نمي كنم اشاره من به آن- رهيافت ذات انگاري نيم بند- خيلي غير دقيق باشد ،من اين تركيب را با وسواس انتخاب كرده ام و هنوز هم بر آن مسرّم و بيشتر از آن معتقدم براي علم بودن يك مجموعه و رهيافت در دهه هاي ابتدايي قرن 20 چاره اي جز اين نبوده،علي الحساب كاري به جرح و تعديل و نقدهايي كه به ذات گرايي شد ندارم.از اينها كه بگذريم به پاره هاي زير از مقاله ي آيخن باوم نگاه كنيد:
*«... ونيز نشان دهم چگونه به علمي مستقل تبديل شده است كه موضوع آن مجموعه ي خاصي از امور واقع به نام ادبيات است»(ص33).
*«... به اين ترتيب، بوطيقا را به سير مطالعه ي علمي امور واقع بازگردانيم»(36).
*«موضوع علم ادبي بايد ويژگي هاي خاص ابژه هاي ادبي باشد كه آنها را از هر مادّه ي ديگري متمايز مي كند»(ص38). اين جمله شما را بياد تعاريف 4گانه ي ارسطو نمي اندازد؟(رسم ناقص يا خاصّه!)، يا به تعبير جناب آيخن باوم «نفي جسورانه ي ذهنيت»(ص37)،يا تأكيد مؤكّد آقايان به مواجه و تفاوت زبان شاعرانه با زبان روزمرّه(ص38) يا «پديده اي كه به شعر ويژگي مي دهد»(ص40) يا تحليل فرم همچون محتواي في نفسه و يا تحليل انضمامي فرم(ص45)يا تأكيد آيخن باوم بر« ماهيت» زبان شاعرانه(ص59).
امّا حتماً تأكيد مي كنم كه منظور از ذات گرا بودن اينجا البته نگاه ماهوي و ويژسته و عيني و واقعي است كه لازمه ي يك علم است نه چيزي متافيزيكي يا مادّي صرف !
** مقاله ي «روش فرمال» برگرفته از كتاب نظريه ادبيات،متن هايي از فرماليست هاي روس ،گردآوري تزوتان تودوروف است.
