در دامن یونان(2)
...چنانكه گفتيم فيلون يهودي آغازنده ي رويكردي تمثيلي و قرينه ساز به بزرگان يوناني بود و البته نه آخرين.اكنون پرسش اينجاست كه با وجود مشاهده ي تمثيل و استدلال مبتني بر آن در زواياي انديشه ي يونان چرا ما فيلون يهودي و نگاه تمثيلي شرطي او را تخطي از يونان مي دانيم؟
به نظر مي رسد اينگونه استفاده از مقايسه ،تشبيه،تمثيل و قرينه سازي در تحليل نهايي بازيافتن مجهولي در مجهول ديگر
است يا به تعبير دقيق تر بازيافتن مجهولي در مجهول معلوم پنداشته شده ي ديگر و اين چيزي جز عادت و اعتياد به عقايد پيشيافته و پيشساخته نيست فراموش نكنيم كه ارسطوي بزرگ در بررسي فيلسوفان پيشين فلسفه را يگانه دانش آزاد
دانسته است «... زيرا تنها اين دانش است كه به خاطر خودش وجود دارد » (نك: متافيزيك_كتاب اول آلفاي بزرگ صفحه ي 9)
فرق است ميان دوست داشتن دانش فارق از حقايق پيش يافته (philosofia) يا دانش ورزي و دوست داشتن عقايد
(philodoxa) يا عقيده ورزي.اين را هم اضافه كنيم كه به نظر ما فلسفه در كتاب هاي آلفاي بزرگ و كوچك متافيزيك ارسطو
به خود آگاه مي شود (نك:متا فيزيك_كتاب دوم آلفاي كوچك فصل 3 صفحه ي 53 :ملاحظاتي درباره ي روش)
اكنون پرسش بزرگتري خود نمايي مي كند :شرايط جامعه اي كه اجازه ي حضور «يگانه دانش آزاد » را در خود مي دهد چيست؟
يا به تعبيري در يونان چگونه بوده است؟ به نظر ما پاسخ به پرسش فوق پنجره ايست براي ديدن تعامل يا تجاهل انديشه ي ما با يونان ...(ادامه دارد)
با احترام و سپاس به دوست بالنده و گرامي جناب افشين توحيدي
