تبليغاتX
ecololia

ecololia

اکولولیا بلند فکر کردن است

بنیادگرای جوان ایرانی را چگونه بشناسیم؟

نوشته ای از محمد غفوری

"بنیادگرایی  وجدان معذب سخت کیشی بنا به مصلحت نرمخو شده است" این تعبیر شلایشرت با همه رسایی و ایجازش باز هم نمی تواند مبین و معرف تمام اشکال و صور گوناگون بنیادگرایی باشد. به ویژه هنگامی که ما با گونه ای ویژه یعنی بنیادگرایی نوپای ایرانی سروکار داریم. بنیادگرای جوان ایرانی را نمی توان در یکی دو جمله تعریف و توصیف کرد و یا چند نشانه مشخص را در او نشان کرد تا به محض رویارویی بتوان با انگشت نشانش داد.

 

بنیادگرای جوان ایرانی خاستگاه اجتماعی گوناگونی دارد و از نظر فردی نیز طیف وسیعی از مرام و مسلک و خلق وخوهای شخصی و فردی را در بر می گیرد. با این همه یک چیز مسلم است و آن اینکه برخلاف عادت معمول در سیر تاریخی بنیادگرایی، بنیادگرای جوان ایرانی کار خویش را به گونه ای وارونه می آغازد.بدین معنا که اگر غایت این پارسامنشی ،زهد و تعصب مذهبی است که افراد را بسوی اتخاذ یک رویکرد بنیادگرایانه سوق می دهد،در مورد بنیادگرای جوان ایرانی اغلب _ و البته_نه همیشه مجموعه ای از دلبستگی ها و علایق واپسگرایانه سیاسی است که در او گرایش به یک زندگی پارسامنشانه و زاهدانه را،هرچند توام با دورویی و تزویر تقویت می کند. گزاره های زیر می توانند همگی در یکنفر یک جا به چشم آیند و یا شاید بتوان بنیادگرایی را یافت که هیچ یک از خصوصیات را نداشته باشد،اما به هر روی ناظر بر برخی از خصایص قهرمان ما می تواند باشد.

                                                                    

1_بنیادگرای جوان ایرانی غالبن بسیجی است.

 

2_بنیادگرای جوان ایرانی یا ساده دل و خوش برخورد است یا پرخاشگر. در هرصورت او متعصب است.

 

3_بنیادگرای جوان ایرانی معمولن در رشته های فنی و غیر از علوم انسانی تحصیل می کند.البته همواره استثنائاتی قابل اعتنا بسیارند.

 

4_بنیادگرای جوان ایرانی خود را مدرن می پندارد و به ظاهر مخالف تحجر و خرافه پرستی است. اما به هرحال سفت و سخت هوای عالم غیب را دارد. او نمی تواند بدرستی روشن نماید که مرز میان اعتقادات دینی او و خرافه کجاست ولی همواره مصر است که خود را طرفدار یک تلقی عقلانی از دین نشان دهد.

 

5_بنیادگرای جوان ایرانی کتاب غیردرسی نیز می خواند. حتی روزنامه های گروه هایی را که اگر نه از نظر عقیدتی دست کم از نظر سیاسی معاندشان می پندارد. او گاه به گاه به سایت های اینترنتی همین گرو هها نیز سرک می کشد و بدش هم نمی آید در سایت های فیلتر شده سر و گوشی آب دهد.

 

6_بنیادگرای جوان ایرانی کتابی درباره سیاست،کتابی در باره فلسفه،کتابی درباره انقلاب ایران ، حتی کتابی درباره جنبش مشروطیت و احیانن کتابهایی در باره چیزهای دیگر و خلاصه کتاب هایی درباره همه چیز می خواند،اما نه بطور کامل! همین که حجت ها و برهان هایی در اثبات حقانیت خویش از آنها برگیرد،بس است.

 

7_بنیادگرای جوان ایرانی کتابخانه معمولن کوچکی دارد که گاه کتابهایی که به زعم ما نیز ارزشمند اند در آن یافت می شود.

 

8_بنیاد گرای جوان ایرانی در هر کتاب یا نوشته ای که بنام اسلام است به دنبال رد پایی از حقانیت خود می گردد، اما اغلب ناکام از جستجوی خویش باز می گردد.

 

9_برای او هایدگر نامی آشناست. همچنین اشپنگلر ، یونگر و اگر کمی با سواد تر باشد توین بی.

پیشوایانش برای او گاه از نقد نیچه ای بر تمدن غربی نیز گفته اند.مارکس و فروید و هیوم و .... بشریت را منحرف کرده اند. زعیمان فکری او بطلان همه باورهای فلاسفه ی غربی را از پیش آشکار ساخته اند.

 

10_برای بنیادگرای جوان ایرانی،متفکری بزرگتر از مطهری هیچ گاه ظهور نکرده است و نام هایی چون رضا داوری، مددپور،زرشناس،پورازغدی و امثالهم بسیار بزرگ و احترام برانگیزند.اما درباب فردید نمی تواند اظهار نظر قطعی صادر کند. او درباره شریعتی،سروش و مجتهد شبستری نیز حرفهایی برای گفتن دارد.

 

11_بنیادگرای جوان ایرانی کمتر اهل استدلال است. بیشتر نیش و کنایه می زند و رقیب را به باد طعنه می گیرد. وی آموخته است که همواره اشخاص و مراجع حجیت و در یک کلام نقل قولها را جانشین استدلال کند. از این رو تحلیلهایش تنها سبکسرانه و درخور پوزخندند.

 

12_ بنیادگرای جوان ایرانی بسیار چیزها را مهم می داند.اما مهم ترین  چیز برای او افاضات صاحبان قدرت است.او همواره گوش فرا داشته تا آنچه را که از بلندگوهای قدرت شنیده می شود به خوبی به خاطر بسپارد و آنچه را که بر زبان متفکران درباری جاری است همواره آویزه گوش خود گرداند. تلویزیون برنامه های بسیار سودمندی برای او پخش می کند.

 

13_بنیادگرای جوان ایرانی تعلق عجیبی به این زمانه دارد.از این رو دلبستگی اش به ریاست جمهور ایران یکی از اساسی ترین مشخصه های اوست. سیاست خارجی احمدی نژاد را بیش از اندازه درست می پندارد بی آنکه دانشی در باب سیاست داشته باشد.با سیاست های اقتصادی اش نیز کاملن موافق است چون او نیز مانند احمدی نژاد از اقتصاد چیزی نمی داند.

 

14_بنیادگرای جوان ایرانی هنگامی که باکتاب یا نوشته ای زیر عناوینی چون نقد لیبرالیسم، نقد تمدن غرب و ...مواجه می شود،شور و  وجدی کودکانه سراپایش را فرا می گیرد. سقوط غرب اجتناب نا پذیر است.

 

15_بنیاد گرای جوان ایرانی بدبختانه هنوز شوق شهادت دارد.

 

16_بنیاد گرای جوان ایرانی معتقد است که می توان و باید شیوه های ماکیاولیستی غرب را علیه خود آنها بکار برد. (الحرب خدعه.)

 

17_یکی از سوداهای بنیادگرای جوان ایرانی تبدیل شدن به ایدوئولوگی پرشور برای جمهوری اسلامی است. اگر نه مطامع مادی دست کم تعصب عقیدتی و توصیه قدرت مهم ترین سرچشمه های این آرزوی خام هستند. (آرزو بر جوانان عیب نیست.)

 

18_بنیاد گرای جوان ایرانی آرزوهای قشنگی برای مخالفانش دارد."آرمانهایتان را با خود به گور خواهید برد"،"جز تباهی چیزی در انتظارتان نخواهد بود"،"جای شما در زباله دان تاریخ است."

 

19_بنیادگرای جوان ایرانی خواه ناخواه نقد را حق انحصاری خود می داند.هرچند معتقد است که نقد خوب است به شرطی که سازنده باشد . (نقدهای مخالفان همه مخرب اند.)

 

20_بنیاد گرای جوان ایرانی نمی داند  و البته گاه بسیار مزورانه آگاه است که باورها و عقایدش تنها بکار تامین منافع اربابان حقیرش و تثبیت سلطه آنان می آید.

 

21_هسته ی  اصلی و جوهره ی عقاید بنیادگرای جوان ایرانی را چیزی جز ابتذال و عامیانگی سیاست زده و قدرت مدار تشکیل نمی دهد.او با تقلیدی نازل و سطحی از حرفهای مخالفان و روشنفکران به اصطلاح غرب زده آب و رنگی به شعارهای مبتذل و بی مایه اش می دهد.«مگر نه اینست که او نیز واژه هایی چون گفتمان، هژمونی، گفت و شنود و .....به وفور بهره می گیرد!»

 

22_بنیاد گرای جوان ایرانی از فلسفه اسلامی آگاهی چندانی ندارد اما به هر حال آنرا از فلسفه غربی برتر می شمارد.

 

23_گاه مرز میان بنیادگرایی و تجدد طلبی بی سرو ته بسیاری از جوانان بی سواد سبکسر مخدوش می گردد.از اینرو این جملات درباره ی بسیاری از جوانان ظاهرن نو خواه نیز صدق می کند.

 

24_بنیاد گرای جوان ایرانی نمی داند که این جملات توصیفی از خصوصیات او هستند. یا ساده دلانه بدنبال مصداق آنها می گردد یا پرخاشگرانه پوزخندی می زند.

 

25_بنیادگرای جوان ایرانی دروازه ای بزرگ را پیش خود گشوده می بیند،غافل از آنکه به دالانی تنگ و بسته منتهی می گردد.او افقی باز و آینده ای روشن برای خود متصور است اما نمی داند که آینده ی وی تنها محدود به طول عمر چند شخصیت است...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 16:32  توسط بهنام كياني  |