تبليغاتX
ecololia

ecololia

اکولولیا بلند فکر کردن است

به اختصار درباره ی "می شد تو باشی " 1

 

"می شد تو باشی" عبارتی موجه(modal) است که 5 بار با فاصله در متن تکرار می شود . پروبلماتیک متن رخدادپذیری(امکان،صدفه،احتمال)ست.

 

نوشتار آلفا گویی با آواها فرآورده می شود  قوام می یابد برای نمونه گوش کنید هم آوایی منظم سین ها  شین ها  میم ها را در همه ی متن؛از سویی آیا هیچ مرز مشترکی را می توان به تصور آورد که بخش های نوشتار آلفا را به هم بپیوندد؟ این مرز مشترک یا کانون کجاست ؟یعنی اگر نوشتار را از رویه ای ببریم و به دو نوشتار مجزا بخش کنیم آیا این دو رویه  نوشتار در گوهر خویش مجزا می مانند یا به صورت جزیی از یک چندی پیوسته نماییده می شوند ؟ آرایش(نظم) بخش های زمان در نوشتار آلفا به چه ترتیب است؟

 

هویداست که  نوشتار آلفا به شیوه ای آروین گروانه در اشاره به این و آن پیش نمی رود یعنی فرد بودن و عددانه یک بودن موقعیت ها و موضوع ها در کانون توجه نیستند به این دلیل که معناها(موضوع ها،چیزها) در طبیعت خود به صورت کلی چندی نمایی شده اند. برای نمونه بنگرید به جمله هایی نظیر " و زادگاهی را به یاد آورد   در   حاشیه ها..." یا " صدایی حاشیه ها را طی می کرد..." و نیز همنهاده های شهرهای بسیار،صداهای شبانه،یاد مهمانخانه هایی در آواز و ... ؛دقیقانه تر کاربرد حدهای کلی بر حدهای فردی می چربد،تو گویی هر معنایی با نشانگر پنهان "همه/هر" چندی نمایی شده است.

 

به این ترتیب است که شیوه ی نامگذاری موقعیتها دربیشتر نوشتار آلفا بر بازنمایی حال و هوا(کیفیت،MOOD)یی خیال گون متمرکز است به این دلیل که به امکان،توانش[قوه ی] هستن/ نهستن در نوشتار آلفا به یکسان اهمیت داده می شود.اینکه آیا جمله ها با امر واقع همخوانی دارند یا نه بختانه ممکن است. می شد تو باشی.باشندگی در گوهر خود ضرورتی ندارد. قوه به فعل درنمی آید.

 

هویداست کلام شیث موجز و عمیق است  یعنی پیشرفت متن بر پایه ی افزودن بر ژرفایش(درون گستری)،کاهش از پهنایش(برون گستری) است. به بیانی تمثیلی نوشتار آلفا گویی ما را به اعماق می برد یعنی در خیال غوطه ور می کند. این با موسیقی کلام شیث نیز هماهنگ است؛ملایم و آوازی که ما را نمی جنباند چنانکه ساز را فروهشته به رقص درآییم بلکه نرم نرمک همنوای آواهای خوش کلام می کند.

 

فعل و انفعال (ترادیسی،متابولیسم) در نوشتار آلفا،در هر بند بر بنیاد تکرار- یادآوردن/از یاد بردن- است چه آنجاها که برخی عبارتها عینن در میان بندها تکرار می شوند چه آنجاها که محکی خواهش هاش را مدام در بیشتر متن می هاید/می ناید.برای نمونه :

-          دلم می خواست در این شهر نباشم

-          دلگیر است  می خواهد در این شهر نباشد

-          که چقدر می توان در هوس همین شکل بود و تکرار این شکل را در تمامی نقشه ها پی گرفت

-          در خوابهاش راهی جستجو می کند که آن زن او را از یاد ببرد

-          هراس که که او نمی آید

-          نمی خواهد

-          کی2 تمام می شود

 

هویداست به یاد آوردن/از یاد بردن بیان انفعال نفس محکی داستان است و نیزدر نوشتار آلفا مفصلی ست که زمان کنونی را به زمان بیرون از زمان کنونی پیوند می دهد.

 

 

آنچه نگاره ای را غلوآمیز می کند ایجاد آخشیج(تضاد) است،آخشیج می تواند بین صورت واقعی و صورت پندارین نگاره باشد؛صورت واقعی چونان فرض آشنایی ست که صورت پندارین از آن آشنایی زدایی می کند. در نوشتار نیزچنانچه تغییر پهناور و بزرگی در بازه ی زمانی کوتاهی رخ دهد نویسا به اصطلاح آخشیج گو می شود برای نمونه بنگرید به گروتسک سطر آغازین داستان مسخ نوشته ی کافکا "یک روز صبح،همینکه گره گوار سامسا از خواب آشفته ای پرید،در رختخواب خود به حشره ی تمام عیار عجیبی مبدل شده بود."

 

نوشتار می تواند آخشیج ها را به تعادل برساند یا آنها را شدت بخشد. نوشتار آلفا آخشیجی(تضاد) را به عنوان یک خصیصه راهبری نمی کند.گرچه می توانیم بگوییم به یک معنا وضعیت های مکمل آخشیج یکدیگرند برای نمونه این دو بند را بنگرید :

- در بسته می شود   کفش های جیر  و   اشیاء به جامانده و  هراس

- در باز شد   آرام آمد تو  با اندکی از نور   که افتاد و گوشه ای از خاک را روشن کرد و رفت

 

به این معنا در نوشتار آلفا وضعیتهای مکمل از ابتدا در کنار همدیگر محاکات را پیش می برند. از سویی در این نوشتار ما با گونه ای دگر شوی(استحاله) روبروییم ، دگرشوی در گوهر خویش از سکون /بی تغییری به جنبش نزدیکتر و از دگردیسی(مسخ) به سکون نزدیکتر است. کلام شیث آن دیگ جوشانی نیست که هر لحظه امکان سرریز آن باشد. دریافت ها و انفعالات نفس به آرامی و به تکرار هست می شوند. به بیان دیگر در نوشتار آلفا جنبش امر واقع کند/درازآهنگ است.برای نمونه بنگرید به بخشهای میانین محاکات:

- در باز شد   آرام آمد تو   با اندکی   از نور  که افتاد و گوشه ای از خاک را روشن کرد و رفت

- صدایی حاشیه ها را طی می کرد و در باد می رفت که علف های خیس نورسته جابجا شوند

- این لب که می تواند این همه ماه باشد

         گفت که دوستش دارد...

 

چونان استثنا تنها لمحه ی پایانی ست که کنش گری به محاق رفته ی نفس را احیا می کند " ... و در خنکا به یادش سطری می آید از آواز و می گرید."

 

تمثیلانه می گوییم کلام شیث برزخی ست که فرازا و فرودین(خیال و واقعیت) در آن به تعادل می رسند. آروین گروانه می توانستیم گفت دورترین جای ها/گاه ها در این جهان در این بند نماییده می شوند :" و زادگاهی را به یاد آورد در حاشیه ها    با خطوط پراکنده کاه گلی از دور و   باد    و زنی که صدا می زند در دوردست و"

مرکز این برزخ گویی کنش های کوچک و آنی  محاکات است جای/ گاهی که محکی" می رود انگشت می کشد روی علف ها   در تری انگشتهاش و در خنکا به یادش سطری می آید از آواز و می گرید"

به سوی این مرکز فرودین- پایین است، آن جا امر واقع خودنمایی می کند،اشیا با نام هایشان همخوانی دارند و ما می توانیم به زمانی متناهی در عبارت بیندیشیم برای نمونه" مهم بوده که امروز بیاید  از قبل تصمیم داشته تردید داشته  آمده  عجله دارد  اشتها ندارد  نه نمی نوشد چیزی سرش داغ است  نمی خواهد"  و برعکس، به سوی حاشیه ها- بالا جای/گاهی ست که وضعیتها مدام به هم ترادیسیده می شوند به همین ترتیب کرانه های زمانی هر بند هم به کرانه ی زمانی بند دیگر ترامی دیسد. برای نمونه گوش کنید به این بند :"باد که گل های روی میز را به هم ریخت   دستش وقتی آمد که گل ها را جابجا کند خورد به فنجان   خم شدید    و در حاشیه تن اکنون نمایان او   که رویا بود   خطوط پراکنده جهان به یاد آمد   که چقدر  می توان  در  هوس  همین شکل بود و  تکرار  این شکل را در تمامی نقشه ها پی گرفت"

 

هویداست که نوشتار آلفا پادگو(متناقض گو-absurd)هم نیست،به بیان ساده آنچه نوشتاری را متناقض گو می کند کنارهم نشینی جمله های هم هنگام موجود و ناسازگار(inconsistent) است برای نمونه بنگرید به این گفتگوی مهمل در انتظار گودو از ساموئل بکت :

ولادیمیر:بیا خودکشی کنیم  

استراگون:با چی؟

-          با بند شلوارت

-          ولی شلوار من که بند ندارد

 

متن گودو در برابر اینکه آیا اشاره ی ولادیمیر به بند شلوار استراگون راست است یا باور استراگون به اینکه شلوارش بند ندارد ساکت است؛بکت خود این ناسازگاری را در همه ی متن راهبری می کند. به این معنا نوشتار آلفا در هیچ کجا بر پایه ی نقیضه سازی پیش نمی رود.

 

پایان

 ۱ نوشته ای از محمد باقر عباسی به نشانی segalesh3.blogfa.com(به اختصار در سراسر این نوشته آلفا)

 ۲ چه کسی تمام می شود معنا کردن این جمله با این ریخت برای من بسی فرح انگیزتر است!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 23:11  توسط بهنام كياني  |