تبليغاتX
ecololia

ecololia

اکولولیا بلند فکر کردن است

مبارزه با اوباش وقرائت"نشانه "هاي غير رسمي

رولان بارت فیلسوف فرانسوی "متن "را مجموعه اي ازنشانه هائی كه ما مي بينيم و آنهائي را كه نمي بينيم،میداند. از ديدگاه بارت وقتي رسانه ملي (دولتي، نه)صحنه اي را نشان ميدهدكه عده اي پليس رشيد با تجهيزات كامل اراذل واوباش را مثل موش از سوراخ هاي فسادشان بيرون مي كشندوبه سوي چوبه هاي دار مجازات مي برند،در ظاهرنشانه هاي اطمینان بخش وحساب شده ای به مخاطبانش ميدهد كه تنها يكروي سكه اين متن است.آنها نشانه هائي است كه رسانه مزبور دوست دارد مخاطبانش فقط آنها را ببينند ولاغير.اما بارت معتقد است فراسوي قصدآفريننده متن (كه متن در اينجا متني تصويري است)نشانه هاي ديگري توليد ميشوند وبه ناگزير قرائت مي گردند.در اين مورد خاص شما چه نشانه هائي را قرائت كرديد كه رسانه ارسال كننده متن، مد نظرش نبود.مثلا

*در زير پوست اين شهرچه خبرها كه نيست وما شهروندان اين شهرتنها آن هنگام مي توانيم از آن مطلع شويم كه پليس در آن پيروزباشد.
*اين اوباش كجا بوده اند؟آيا از بيرون از مرزهاي ما به اينجا منتقل شده اند ويا اينكه بخشي از جامعه وفرهنگ ما هستند.

*آيا پس از ديدن اين تصاوير وقتي تصاويري از صحنه هاي مبارزه پليس در آمريكا يا اروپا بااراذل واوباش "غربي"از سوي رسانه رسمي ايران به نمايش درميآيدبايدباز هم خدا را از بابت امنيت اجتماعي اي كه ما داريم وديگران ندارند شكر گزار باشيم؟

*اين كه عده اي از متنفذين آن را فرهنگي ترين عمل دانسته اندرا یک نشانه بگیرید وبه متن فوق بیفزائید ،دوباره متن را قرائت کنید.حلا تعریف تصویری فرهنگ را از منظر آن متنفذین مشاهده نمودید؟

وبسياري نشانه ها وتفسيرهاي ديگر كه هركسي در هر جائي از اين سرزمين وياخارج از آن با توجه به تجارب ذهنيش از آن به عمل خواهد آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 0:21  توسط محسن مبین  | 

روشنفكران برزخ نشين

درمطلب" روشنفكري-اينجا"نيما سويه هاي چندي از روشنقكر اينجائي را كاويده است اما آشفتگي زبانش بيش از هر چيز ديگر موقعيت روشنفكر اينجائي وامروزين را منعكس نموده است.

روشنفكر را ذهن نقاد جامعه لقب داده اند .به گفته والري "اينكه روشنفكر به هيچ چيز باور ندارد ،امري طبيعي است"اما هتگامي كه اين نقد قرار است ازمدخل زبان فارسي صورت گيرد مشكل روشنفكر اينجائي رخ مينمايد.زباني كه عمريست تجربه خردستيزي،نقدناپذيري وتقدس گرايي را درون خويشتن ذخيره كرده وانديشه ايراني را تا سطح حاشيه زدن برانديشه يونانيان و...فروكاسته است.مفهوم روشنفكر نيز همانند بسياري از مفاهيم وارداتي ديگر سرنوشتي غمباروتراژيك دارداين مفاهيم پس از ورود به زبان ما به جاي اينكه تجربه زباني فارسي زبانان را گسترده تر سازند وبه انديشه ما فرصت وعرصه اي براي جولان بيشتردهندمجبور شدند هنوز سر نرسيده تكليف خود را در برابر يقين هاي سنگين ومناطق ممنوعه خردورزي روشن سازندوچنين شوم بر اين واژه گذشت كه هنوز پس از صدسال فضاي مفهومي آن در فارسي تعين نيافته .وهمين است كه نيما هم كه تلاش كرده تا مفهوم اين واژه را به گفته خودش به تقريب يابا حدس دركالبد تعريفي عينيت بخشد ،دستش خالي مانده.

ابن عربي گفته است كه" ميان معلوم ومجهول حايلي است كه برزخش مينامند"به گمانم روشنفكر ساكن همين وادي است نه ميداند جهنميست ونه يقين به مينوي شدن وكامروائي دارد ازمجهولات مي رهد تا به معلوم برسد ولي دائمآ ازآن دور ميشود، همين رفتن وهرگز نرسيدن رسالت بزرگي است كه به اعتقادكارل پوپر روشنفكران امروزي آن رااز ياد برده اندوهمين باعث شده كه آنان از هر نظريه اي حتي تئوري هاي فيزيك وزيست شناسي هم ايدئولوژي بسازند.اين درد مشترك روشنفكران اينجائي و آنجائي است يا مينوي يا جهنمي پنداشته می شوند.نيما در انتهاي مطلبش پرسيده است:"چرا ما(روشنفكران) بايد تن به باز توليد وضع موجود بدهيم؟"بايد بگويم وضعيت اسفباري كه از روشنفكران اينجائي به تصوير كشيده اي خود بخشي ازوضع موجود است،به گمانم اين انتظار ناشي از قائل شدن داعيه هاي بزرگ براي روشنفكرست .يادمان نرودكه فرزانگان همه چيزدان مستجاب الدعوه براي گذشته اندوروشنفكران برزخ نشين خاص امروز.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 18:10  توسط محسن مبین  |