وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی: شايد اگر در هر كجاي دنيا در يك شهر كوچك طي مدت 6 ماه، نزديك به 270 كودك ناقصالخلقه و بعضا بدون سر متولد ميشد از بالا تا پايين مملكت همه به هم ميريخت و بدونشك برخي از مديران هم ناگزير به استعفا ميشدند، اما عجيب است كه اين فاجعه بزرگ در ايران در شهر ماهشهر به وقوع پيوسته و با اينكه خبر آن نيز در ابتداي سال جاري رسما از سوي معاون محيط زيست دريايي سازمان محيط زيست منتشر شده اما هنوز هم توجه چنداني را در بين دولتمردان و سياستگذاران كشور بر نيانگيخته است.
هر چند علت اين رخداد غمانگيز و تكاندهنده مشخص است و مسوولان پذيرفتهاند كه ورود فاضلابهاي آلوده به جيوه به آبهاي خليج فارس توسط مجتمعهاي پتروشيمي، عامل اصلي تولد نوزادان ناقصالخلقه و عقيم شدن شماري از مردان ماهشهري است، با اين حال در اين ينگه دنيا هيچكس نميخواهد بپذيرد كه توسعه صنايع آلاينده نفت و پتروشيمي و فولاد تنها به منظور پيشبرد آسانتر اهداف اقتصادي تاكنون چه بهاي هنگفتي داشته، بهايي كه اگر به دنبال آن هزينه عمر از دست رفته، ظهور بيماريهاي جديد و تولد نوزادان ناقصالخلقه با نقايص ژنتيكي، نازايي زنان و عقيم شدن مردان، افزايش شمار مبتلايان به سرطان، آلودگي آبهاي زيرزميني و رودخانهها و درياها و نابودي منابع شيلاتي و تنوع زيستي را هم محاسبه كنيم، آنوقت معلوم ميشود توسعه بيضابطه و خارج از استانداردهاي زيست محيطي صنايع بزرگي همچون پتروشيمي چه بهاي سنگيني براي اقتصاد ملي، بهداشت و سلامت جامعه و محيط زيست به همراه داشته است. با اين وجود مجريان عملگراي توسعه بدون توجه به اين رخدادها كه هركدام در نوع خود ميتواند يك تراژدي محسوب شود همچنان بر طبل توسعه ميكوبند.اين بار اين شمال ايران است كه قرار است عليرغم محدوديتهاي قانوني موجود، با حمايت دولت نهم به جولانگاه صنايع نفت و پتروشيمي و پالايشگاه تبديل شود.
http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=44959&Title=زخم%20عميق%20پتروشيمي%20بر%20صوفيكم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:56  توسط علی صادقی
|
مقدمه: لحظاتي در زندگي هست كه از نزديك با رنج و درد دیگران مواجه ميشويم و عميقا تحت تاثير قرار ميگيريم. منشاء اين رنج و تاثر و پيامدهاي آن بر ذهنیت و ادراک ما هر چه باشد، وجود آن به هيچ روي قابل انكار نيست. چنين مواقعي فرصت مناسبي براي تامل جديتر پيرامون اين پرسش است كه:'اساسا چرا ما از رنج «ديگري» متاثر ميشويم؟'. به گمان من پاسخ به اين سوال ميتواند ما را به بنیادهای مسالهی «اخلاق» نزديك كند. چون اخلاق، به واقع، در كيفيت ارتباط و پيوند درونيِ ما با «ديگري»- به عنوان بخش مهمي از «هستي» پيرامون ما- ريشه دارد (همانطور كه ميتوان آن را پاسخ يا كنشي در مواجهه با درك متقابل بين هستي خود و هستي بيروني دانست)
شايد از اين جهت همانطور كه عدهاي- البته عموما به نيت نفي آن- تاكيد دارند، اخلاق ماهيتي خودخواهانه داشته باشد. به اين معنا كه توجه به «ديگري» در ژرفترين لايههاي خود، از مقولهي توجه به «خود» باشد که بر حسب نوع مناسبات بيروني يا دروني بين خود و ديگري و ضرورتهای این مناسبات تنظیم و توجیه میشود. (برای مثال ارتباط بين دلبستگي به كسي با نگراني در مورد سرنوشت او، كه ممكن است با نگرانيِ از دست دادنِ او و ترس از تنهايي و محروميت رواني متعاقب آن در پيوند باشد و چيزهايي از اين دست)
اما به هر حال تردیدی در آن نیست که اخلاق با حس تعهد و مسووليت در قبال ديگران نسبتي ناگزير دارد. (از منظري ديگر اخلاق را ميتوان زاييدهي عشق هم دانست. چون به تعبیر «اریک فروم» هر نوع عشقی- در معنای عام آن، یعنی به مثابه یک پیوند عاطفی عمیق- خواه ناخواه مستلزم حدودی از حس مسووليت نسبت به سرنوشت ديگري است. کسی که هر سطحی از عشق را تجربه كرده باشد، به عنوان جزء اجتناب ناپذيري از اين تجربه، بیگمان چنین حسی را لمس كرده است – به رغم اینکه حتی پاسخ مناسبی به آن نداده باشد- و در اين مرحله حداقل به درك مبهي از اين امر رسيده است كه اين حس شفقت و مسووليت نسبت به یک انسان معين، در سطحي وسيعتر قابل تعميم به همهي انسانهاست، گرچه مستقيما قابل اعمال كردن نباشد)
در این نوشتار بر آنیم که آرمانخواهی را به عنوان شالوده ی کنش اجتماعی-سیاسی داوطلبانه، به مثابه یک کنش اخلاقی(اخلاق درونی و فردی، ته اخلاق عرفی به منزلهی مجموعهای از هنجارهای اجتماعی یا مذهبی)تعبیر کرده و بر اساس آن با تبیین نسبت میان آرمانخواهی و ایدئولوژی باوری، به بررسی نگرش هایی بپردازم که به نقد و نفی آرمان گرایی میپردازند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 13:42  توسط علی صادقی
|
مقدمه: جايگاه فرد در اجتماع و نحوهي تاثيرپذيرياش از آن و يا اشكال رابطهي دو سويهي فرد با جامعه و شكل آرماني اين رابطه، همواره موضوع بحثهاي مهمي در سير تاريخي انديشههاي سياسي بوده است و نيز موضوع بازخوانيهاي متعددي از آراي بزرگان اين حوزه واقع شده است. هدف از اين نوشتار مقايسهاي اجمالي است بين آراي نيچه و ماركس در خصوص درك آنان از نسبت ميان فرد و اجتماع و تقدم هر يك از اين دو مقوله از ديد آنها، با تاكيد بيشتر بر جنبههاي اجتماعي «اخلاق نيچهاي» و نيز زمينههاي اجتماعي-تاريخي شكلگيري اين آراء در نزد نيچه. با اين توضيح كه اگر ماركس را فيلسوفي اومانيست و جامعه گرا بناميم، نيچه درست در سوي مقابل وي، به عنوان فيلسوفي فردگرا و در واقع نخبهگرا جاي ميگيرد. آموزههاي ماركسي با ريشهيابي علل و ساختارهاي بنيادين توليد و بازتوليد استثمار و ستم و نابرابري اجتماعي، معطوف به شناخت مكانيزم تحول تاريخي جوامع، به منظور تغيير آنها و رهايي بشر از قيد ساختارهاي سلطه است. در مقابل نيچه ريشههاي سير قهقرايي جوامع عصر مدرن را در درون انسانها و در پذيرش عام انديشهي «مدرنيسم» از سوي نخبگان آنان مي داند. لازم به ذكر است كه گر چه حوزهي دغدغهها و جنس نگرانيهاي ماركس و نيچه در مورد انسان يا جامعهي انساني كاملا متفاوت است، اما شايد از يك منظر بتوان اشتراك ويژهاي در ديدگاههاي آنان يافت: در حالي كه ماركس «ازخودبيگانگي» روز افزون انسان را رهآورد شوم و قهري نظام مسلط(سرمايهداري) ميداند و انسجام و سازماندهي كارگران و گسترش و تعميق مبارزات طبقاتي تا براندازي اين نظام و استقرار نظام سوسياليستي را تنها راه مقابله با اين فاجعهي خزنده معرفي ميكند، نيچه نابودي اصالتهاي بشري - در اثر پيشروي مدرنيته- را هشدار ميدهد و بر آن است كه بايد با بازنگري ژرف در معيارهاي اخلاقي و پالايش سختگيرانهي آنها، در مقابل زوال تدريجي «اخلاق بزرگان» ايستاد و به احياي اين اخلاق كه در نتيجهي گسترش اخلاق ضعفا (به عنوان پيآمدي تاريخي از اومانيسم عصر روشنگري) رو به افول است همت گماشت. بنابراين مفهوم بنيادي در انديشهي ماركس، كار (پراكسيس) است و در آراي نيچه اخلاق مفهومي بنيادي است.
ادامه مطلب را در پيوند پايين بخوانيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 13:20  توسط علی صادقی
|
مقدمه: آن دسته از شهرونداني كه اساسا به كنشمندي اجتماعي باور دارند و با عمل به مسووليتهاي شهرونديِ خود - در حد توان - ، به اين باورِ فردي خود پايبندي نشان ميدهند، نسبت به تحركات مدني پيرامون تخريب و نابودي ميراث فرهنگي- از جمله اعتراضات مدني اخير به آبگيري سد سيوند، از بهمن ماه 85 تا كنون، به عنوان نمونهي برجستهاي از آن- واكنشهاي متفاوتي ابراز كردهاند. از رويكردهاي موافق - عموما در شكل حداقليِ حمايتهاي دورادور - كه بگذريم، رويكردهاي مخالف را ميتوان در دو دستهي زير گنجاند: دستهي نخست ديدگاهي است كه به اهميت «هويتِ تاريخي و فرهنگي» باور ندارد و آن را افسانهاي برساختهي عدهاي ناسيوناليست افراطي ميداند و يا اينكه در دورهي مدرن(يا پست مدرن) جايگاهي براي مفاهيم عام و «كهنهاي» چون «هويت ملي» قايل نيست. دستهي دوم ضمن اذعان به اهميت اين مقوله، با توجه به برههي تاريخي خاصي كه جامعه از سر ميگذراند و در مقايسه با انبوه مشكلات و دغدغههاي كلان پيش روي جامعه، اين موضوع را فاقد اولويت لازم براي پرداختن فعالان مدني به آن ميبيند و لذا برجسته شدن آن از سوي عدهاي را در جهت كمرنگ شدن مطالبات و دغدغههاي اساسيتر ارزيابي ميكند.
ادامه مطلب را در پيوند پايين ببينيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 17:15  توسط علی صادقی
|
«عدم پايبندي به معنويت، علت اصلي تخريب محيط زيست در دنياست.» اين جملهي قصاري است كه خانم معصومه ابتكار(ريئس سابق سازمان محيط زيست كشور) در مصاحبهي رسانهاي اخير خود - به مناسبت هفتهي جهاني محيط زيست- ايراد فرمودند.
بايد پرسيد در اين صورت در كشور ما كه جزو مدعيانِ نخست پايبندي به معنويت است، تخريب محيط زيست نبايد رخ دهد يا در حداقل سطح ممكن رخ دهد! اما آمار و ارقام و حتي همين اخبار رسانههاي رسمي كشور درست خلاف اين را نشان ميدهد! پس از دو حال خارج نيست: يا در كشور ما معنويت مهجور مانده است و يا گزارهي فوق (مانند اغلب گزارههاي كلي كه به مناسبتهايي ايراد ميشوند) نادرست است.
ادامه مطلب را در پيوند پايين ببينيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 15:58  توسط علی صادقی
|
مقدمه: دلايلي كه در زير در نكوهش «تلويزيون» و يا در نكوهش وابستگي به ديدن تلويزيون برشمرده ميشود، به قابليتهاي بالقوهي تلويزيون در جهاني فرضي يا محتمل نظر ندارد، بلكه برگرفته از امكانات، تاثيرات و كاركردهاي بالفعل آن در جهان واقعي موجود ميباشد. بيشك ويژگيهاي مثبتي از قبيل آموزش عمومي، اطلاعرساني آزاد، گسترش پذيرش تنوع فرهنگي و ارتقاي فرهنگي مخاطبين (كه با توجه به وسعت دامنهي مخاطبين و ساير قابليتهاي تلويزيون به عنوان يك رسانه جمعي فراگير از اهميت بالايي برخوردارند) تنها در شرايطي امكان تحقق مييابند كه نگرش غالب در بهكارگيري تلويزيون، نگرشي كالايي و سود انگارانه و نيز نگرشي ابزار انگارانه (در جهت كسب يا حفظ قدرت) نباشد. اما درست به دليل همين اهميت و نقش موثر تلويزيون در زندگي اجتماعي عصر مدرن، چشمپوشي از آن از سوي كانونهاي قدرت تقريبا محال است. بنابراين ويژگيهاي مثبتي ياد شده تنها مربوط به فضا و زماني است كه انسانها در پي مشاركت فعال در تعيين سرنوشت اجتماعي خود، به حق نظارت عمومي و كنترل دموكراتيك بر عوامل موثر در حيات جمعي از جمله رسانهها دست يابند. بديهي است تا رسيدن به آن مرحله تنها ميتوانيم از ويژگيهاي شرايط موجود سخن بگوييم.
اما شناخت تاثيرات منفي تلويزيون كه موضوع نوشتار حاضر است شايد بتواند حس ترس و احتياط را در ما برانگيزد كه خود مقدمهي مصونيت است. (ضمن آن كه با در نظر داشتن آن قابليتهاي مثبت و مقايسهي اين دو، خواهناخواه به درك عميقتري از مناسبات اجتماعي در «جهان واقعا موجود» ميرسيم. ) از اين زاويه شايد بتوان دلايل برشمرده شدهي زير را در نكوهش نحوهي به كارگيري تلويزيون هم دانست:
لطفا ادامه مطلب را در پيوند پايين ببينيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:43  توسط علی صادقی
|
در جوامع توسعهنيافته و يا در شكل مودبانهتر در حال توسعه، موضوع آزاديهاي اجتماعي سياسي در سده اخير همواره از چالشهاي اساسي بوده است اين موضوع در جامعهي ايران هم حداقل در نيم قرن اخير موضوعي ملموس بوده است كه عمدتا به شكل خام و اوليهي خود يعني شكاف بين حاكميت و مردم و حركتهاي اعتراضي ضداستبدادي طرح و عيان شده است. تنها در دههي اخير و در پي تجربهي دو دهه حكومت انقلابي بود كه اين بحث وارد اشكال عميقتري شد و هنوز هم در سطوح مختلف طرح و متاسفانه تنها تكرار ميشود.
به گمان من در شرايط كنوني جامعهي ما بحران آزادي (از تعارفات بگذريم) بيش از آنكه ناشي از ابهام در تعريف آزادي و تعيين حدود آن باشد، در سطح كلان ناشي از عدم شناخت راههاي حركت به سمت آزادي (با توجه به مختصات كنوني جامعه) و به طور مشخص و در سطح عملي ناشي از عدم پايبندي به ملزومات چنين حركتي و يا عدم درك ضرورت اين پايبندي است. به عبارتي حوزهاي كه در سطح مدني بايد بيشتر مورد تاكيد قرار گيرد، پايبندي فردي و در پي آن گروهي به ملزومات آزاديخواهي است و اين بخش مهمي از آن چيزي است كه ميتوان آن را تمرين دموكراسيخواهي ناميد (هنوز با «تمرين دموكراسي» فاصلهي زيادي داريم) و به همين دليل حوزهي صحبت من در اين مقال رفتارهاي مدني فعالان اجتماعي سياسي است.
لطفا ادامه مطلب را در پيوند پايين ببينيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:11  توسط علی صادقی
|
مقدمه: در تاريخچهي جنبشهاي اجتماعي- سياسي جامعهي ما سنت نانوشتهاي وجود دارد كه هر حركت مترقي يا تحولخواهانه از سوي طيف فعالان سياسي- اجتماعي با عينك بدبيني نگريسته ميشود (علاوه بر اينكه از سوي عامهي مردم با بيتفاوتي و از سوي دولتمردان و حاكمان با سانسور و سركوب مواجه ميشود). دلايل اين بدبيني هرچه باشد، نمود عيني آن (در غالب واكنشهاي جدا انگارانه، بياعتنايي، تحقير و يا حتي تخطئه) نتيجهاي جز دلسردي عاملان آن حركت و محروم ماندن حركت از پتانسيلهاي اجتماعي بالقوه براي رشد و تعميق خود ندارد. نيازي به تاكيد نيست كه واكنش مورد اشاره ارتباطي با نگاه انتقادي و رويكرد نقادانه كه امري بسيار ضروري و مثبت است ندارد. (اگرچه در جامعهي ما متاسفانه به دليل فقدان نگرش كلان و همدلانه، انتقاد، عموما به محملي براي عرض اندام و ستيز مبدل ميشود.)
طبعا حركت اخير طيفي از فعالين حقوق زنان در غالب «كمپين يك ميليون امضاء » نيز از چنين واكنشهاي شتابزدهاي مصون نبوده است. اما به گمان من تا جايي كه واكنش به يك حركت اجتماعي در غالب مجموعه استدلالهاي مكتوب (يا شفاهي) عرضه ميشود، بايد با كنار زدن همهي پيشفرضها، باب مباحثه و گفتگو را گشود. چه بسا دامن زدن به اين گفتگوها ضمن گسترش و تعميق بحث و شفاف سازي رويكردها، فضاي مناسبتري براي نقدهاي جديتر فراهم كند كه حداقل نتيجهي آن تجربه اندوزي و رشد خصلت «ارتباطي» در بين نيروهاي درگير در عرصهي كنشمندي اجتماعي است.
بر اين اساس نوشتار حاضر تلاشي است براي پاسخ به نگرشي كه از جايگاه «چپ» ماهيت و كاركرد «كمپين» را به چالش ميكشد. به عبارت ديگر دفاعي است از كليت كمپين از منظري چپ (صرفنظر از انتقاداتي كه ميتوان در مورد برخي نگرشهاي موجود در اين جريان و يا برخي شيوههاي اجرايي آن طرح كرد). به طور قطع يكي از نتايج جانبي اين نوشتار ميتواند دعوت به بازنگري در برخي رويكردهاي «چپ ايراني» باشد كه به گمان من در شرايط حاضر امري بسيار ضروري است.
در قسمت نخست در نگاهي كلي ، به رويكرد عمومي چپ نسبت به حركتهايي مانند «كمپين» پرداختهام و در بخش ديگر ضرورت دفاع از كمپين را با توجه به ويژگيهاي خاص آن شرح دادهام كه اين بخش را به نوعي ميتوان توضيحي مصداقي در مورد بخش ماقبل به شمار آورد.
لطفا ادامه مطلب را در پيوند پايين ببينيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:53  توسط علی صادقی
|
1- اهميت شركت در بحث پيرامون انتخابات:
در جوامع بسته و استبداد زدهاي چون ايران كه فضاي عمومي سرد و خاموش، و حس رغبت عمومي (و حتي خواص) به مشاركت اجتماعي و مدني، بسيار نازل و دنياي سياست مخوف و امر سياسي، متعلق به حوزهاي مسموم، مذموم، تهديدآميز و يا خارج از دسترس جلوه ميكند، در بازههاي زماني كوتاهي حول وقايع سياسي به ظاهر مهمي چون انتخابات، مجالي فراهم ميشود تا با اذهان بيخبر، راكد و ترسخورده و يا سرخوردهاي كه موقتا از هيجان كاذب تزريقي دستگاه تبليغاتي حكومت تكاني خوردهاند و اندك كنجكاوي، حساسيت و يا توجهي به دنياي بيروني از خود بروز ميدهند، ارتباط برقرار كرد و با طرح سوال و دعوت به بحث در خصوص مسايل جاري و تعميق اين بحثها، با آنها به گفتگو و تعامل پرداخت. اين چشمانداز اگرچه در سطح وسيع و در ارتباط با تودهي مردم، خيالي به نظر ميرسد، اما تحقق آن در جمع فرهيختگان (قشر تحصيلكرده) پيرامون هريك از ما و يا در حلقههاي روشنفكران و نخبگان و نيز در رسانههاي شبه قانوني دور از انتظار و دسترس نيست.
به هرحال هرجمعي براي بقاي خود نياز به تحرك و پويايي دارد و بديهي است كه در غياب حداقل زمينههاي اجتماعي واقعي براي اين پويايي و تحرك، بايد از هر فرصتي بهره جست. مانند حركت در سرما براي گريز از انجماد!
پس ميتوان زمينهي اجتماعي حاصل از هياهوي انتخابات كذايي را به عرصهاي براي تمرين گفتگو و تعامل مدني تبديل كرد. اما اين لزوما به معناي پذيرش شركت در انتخابات نيست. چراكه عدم پذيرش انتخابات ميتواند هم وجهي منفعل و هم وجهي فعال داشته باشد. به گمان من برخورد انفعالي در چنين مواردي نفي حضور خود است. از سوي ديگر گاهي ميتوان وارد بازي حريف شد ولي با قواعد خود بازي كرد و در جهت جابجايي عرصهي بازي و تاثيرگذاري بر روند آن و تعريف قواعد جديد كوشيد. در اين مورد خاص وارد شدن به بازي به معناي دوري از بيتفاوتي و انفعال نسبت به پديدهي انتخابات از طريق داخل شدن به يا در انداختن بحثها و گفتگوهاي جمعي است. با قواعد خود بازي كردن از ديد من يعني محفوظ دانستن حق راي ندادن براي خود در عين وارد شدن به فضاي تعامل و بحثهاي جمعي پيرامون انتخابات (يا به بهانهي انتخابات). تاثير نهادن بر روند بازي هم به معناي طرح چالش و گسترش آن در محيط ارتباطي پيرامون از طريق ارائهي ديدگاههاي مغاير با كليشههاي رايج است، به عبارت ديگر استفاده از فضاي اجتماعي فراهم آمده ميتواند در خدمت نقد انتخابات صوري و نمايشي و متوليان آن در ساختار قدرت قرار گيرد كه با استفادهي ابزاري وقيحانه از مفاهيم و نمادهاي دموكراسي (در عين عدم پايبندي آشكار نسبت به آن) و با تظاهر به وجود دموكراسي و تاكيد دروغين بر نقش مردم در تعيين سرنوشت اجتماعي- سياسي خود، به ملوث كردن مفهوم دموكراسي و تقليل اعتبار اجتماعي آن ميپردازند. مورد حاد چنين پديدهاي در دورهي زمامداري خاتمي و حواريوناش به وقوع پيوست كه برآمدن احمدينژاد از عوارض آن بوده است..... لطفا ادامه مطلب را در پيوند پايين ببينيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:20  توسط علی صادقی
|