اکولولیا بلند فکر کردن است
سد سیوند در شهرستان پاسارگاد ؛ با دستور ریاست محترم جمهور و با حضور فلان کس وزارت نیرو آبگیری شد.
مجری اخبار تلویزیون با لبخندی بر لب ؛ گه فوق را تناول فرمود . امروز، یک روز پس از روزجهانی بناها و محوطه های تاریخی ؛ تنگه بلاغی با 130 محوطه تاریخی به آب بسته شد. آب حرمت دارد ... به شاش بسته شد
1. در اینترنت بی سرعت فیلتر شده آشغال که نمی دانم چرا هنوز مورد استفاده ما ایرانیان کج سلیقه است ، اگر جست و جو بفرمایید : تنگه بلاغی . می رسید در اولین گام به عنوانی که مثل فحش می ماند در این روز : سد سیوند تهدیدی که فرصت شد .
در ذیل متن مزخرفاتی هم هست از طه هاشمی. که امروز به یاد مسئولان نانخانه میراث فرهنگی ، صنایع دستی ، گردشگری وبقیه خزعبلات ؛ نمانده است. جایی که میفرمایند ؛ ایضا در اخبار رسانه ملی که تحقیقات سه ساله باستان شناسان ایرانی و خارجی ( که خارجی بودنشان برای خرفهم شدن ما خیلی مهم است ) در تنگه بلاغی در عمق نمیدانم چند متر نشان داده که چیزی برای کاوش وجود ندارد و لاجرم آبگیری سیوند مانعی ندارد. بازگردید به مزخرفات خود آقایان و ... پروژه مزخرف نجات بخشی ... انگار نه انگار که حس حضور این همه انسان ، این همه عبادت کننده مقبره کوروش ( راستی کسانی دوست داشتند امسال را سال کوروش بنامیم ) ، عابران جاده هخامنشی ؛ زیر آب می رود
2. سال 1371 سال آغاز سد سیوند است. آن وقت هایی که سرداری ؛ سپاه سازندگی به راه انداخته بود و با شعارهای مسخره ای چون تعدیل اقتصادی ؛ توسعه بر محور کشاورزی و بزرگتر از همه سازندگی . که بزرگترین نماد آن سد بود. چه سازه ای بزرگتر از سد. که سردار بر فراز آن بایستد و به تاریخ ایران ، امیرکبیری دیگر افزوده شود ... سال 1384 ما به سردار رأی دادیم ... سال 1385 ما به سردار رأی دادیم ...
ملتی هستیم که حاضریم هر بهایی برای مفلوک شدن بپردازیم. رأی که چیزی نیست... عادتمان است
3. یکی سردار سازندگی شد و با کارگزارانش بر تمام تپه های این ملک رید... آن چه ماند را سیدی که با شعار اصلاح و 6 ماه بعد به راه صلاح رفت ؛ مزین فرمود.
برای این « مردی از جنس مردم » چه ماند. هیچ. پس ایشان تصمیم به آب بستن گرفت. پس به چشم به هم زدنی به اعتبار ، آبرو ، هویت ، فرهنگ ، تمدن ، پول ، اقتصاد ، اعتقاد و هر کوفت دیگری که داشتیم آب بست... آب حرمت دارد ...
4. رسانه ملی که خبر آبگیری سد سیوند در پاسارگاد را با لبخند تحویل من داد ، دو سه شب پیش چنان مرثیه ای برای خشایارشا ؛ از زبان عالمی خواند که حیران شدم. یعنی رسانه ملی دارد از آن رژیم شاهنشاهی ستم پیشه با چند صفت اضافه ؛ دفاع می کند. رسانه ای که تا کنون جز برای تمسخر جشن های 2500 ساله حرفی درباره هخامنشیان بر زبان نمیراند ... ما که چنین راحت بر پیشینیان مان ، اعم از ملت و دولت ( که لاجرم مورد پذیرش آن ملت بوده است و برآمده از آن ) ریده ایم ؛ ما که سالهاست تمام همتمان بر پاک کردن گذشته هاست ؛ چگونه از ناسزاهای فیلم 300 که بس رقیقتر از آنچه خود گفته ایم و کرده ایم است بر میاشوبیم و دن کیشوت وار به جنگ هالیودد میرویم با دم زدن از زیبارویی خشایارشا در تلویزیونی که به زحمت بیننده ای دارد...
آب ببند به سیوند و برای استغفار ؛ فحشی نثار سازنده 300 کن ...
5. سازمان میراث ال و بل ... یک وانت بار اسم دارد ؛ یک خروار نانخور و تا چندی قبل ( الان هم ) ؛ ملک دارودسته سردار بود. این چند تابلو را برگزیده ام از هنرنمایی های سازمان ال و بل :
فرش ترکمن ؛ تقریبا اصیل ترین دست بافی است که در گذر زمان اصالت نقش خود را حفظ کرده است. نقش های این فرش ؛ شامل نمادهای طوایف مختلف است : سالور ، تکه ، گوکلان و ... / در ترکمن صحرا نه تعاونی فرش هست. همه مقروض ... / در ترکمن صحرا ، زن ترکمن برای بافت فرش روزی 700 تومن میگیرد. مزد سیب زمینی کندن 3000 تومن است / هر سال که میروی بازار فرش خالی تر است ....
خانه طباطبایی ها در کاشان ، ایضا حمام فین و هر جا که دوست داری در کاشان ؛ خانه تقوی ها و شیرنگی ها و ... در گرگان ؛ کاروانسرای سبزوار ( قسمت عمده ایش کارگاه موزاییک ) ؛ ارگ کریم خان زند در شیراز و برو ... تمام شده است نان دانی ، اتاقها انباری یا دفتر کار آقایان و خانمها ، یا در بهترین حالت کارگاه آموزش فلان چیز ... یک کیوسک دم در : بلیط رنگی با توضیحی البته درباره اثر ... روی دیوارها : حسن از سومار / بچه ساوجبلاغ ...
چه حرصی خوردم از آن فواره های نیمه خراب باغ فین ؛ آن قهوه خانه مزخرف ؛ آن بند و بساط دیوانه کننده در کاروانسرای قدمگاه ، و آن گچ مالی مزخرف آجرهای سلجوقی در لاهیجان ... آن سنگ مرمر بنای امامزاده نور ، آن سنگ قبرهای رها شده در موزه گرگان ... سیلک ؛ چنان به غربت ... و آن ماجرای نقش رستم ... و آن الواح از دست رفته هخامنشی ... موزه های سراسر جهان با آثاری از ایرانیان ... آن نقشهای قالی ایرانی ثبت شده به نام هندوستان ... حصیرباف در گیلان پیدا نشد ؛ جز یکی ... بافت قدیمی شاهرود ؛ رها شده ... مقبره بایزید ؛ رها شده ...
رسانه ملی داغ 300 دارد ...
6. گاهی دوست دارم به علی صادقی بگویم نماند. اینجا فقط حرص خوردن است ... 19 تیر یکی از دوستان با لباس زیر به ما پناه آورد ... کوی ... ما آواره خیابانهای غرق در صدای موتورسواران شدیم ... نگران باطبی ، بقیه گم شده ها ... به فهرست اصلاح طلبان مجلس ششم رأی دادیم ، چقدر اضطراب داشتیم ... چقدر بحث کردیم که 27 میلیون رأی خیلی مهم است و نبود ، حرص خوردیم ... انتخابات مجلس هفتم اگر برگزار نشود ... اگر خاتمی به دیدن گنجی برود ... این گنجی است ، این عکس ... به Hashemi 2005 رأی بدهید ... نگران ... محصول لپ لپ ... به Hashemi2006 رأی بدهید ... آیا اگر حمله کنند ... جهانبگلو ... فعالان زنان ... سیوند ... چهارباغ ...
راستی یادتان هست چهارباغ ؛ آن ساختمان مزخرف ... منو ریل یادتان هست ... اختلاس 350 میلیاردی شهرداری تهران ...
راستی می دانید چند درخت در یک شب میتوان برید...
راستی میدانید نتیجه سفرهای استانی مردی از جنس مردم چه شد ( یکی ش را می گویم : تعداد جاده های گلستان – سمنان از یک جاده مزخرف به چهار جاده مزخرف افزایش یافت )
کاش علی صادقی نماند ...
7. راستی چند نفر میدانند خشایارشا چه بود و چه کرد ( میثم خلیل نژاد بسنجد... )
در روسیه دانش آموزان تمام آثار کلاسیک شان و تمام تاریخ روسیه و تمام تاریخ جهان را میخوانند ... خیلی جاها این طوری است... در ایران تا چند سال قبل هنوز شعرنو کشف نشده بود ... هنوز هم نشده ... راستی عباس نعلبندیان که بود ... مکتب سقاخانه چه کرد ... سیحون که بود ... میدانید معاصر یعنی چه ...
یعنی پروین اعتصامی باش و اشک یتیم بسرای به شیوه هزار سال قبل ... نیما یوشیج نباش و هست شب ننویس به شیوه ای معاصر ... یکولیا و تنهایی او را خوانده ای ؛ تقی مدرسی را به یاد می آوری ... او معاصر بود ... مثل علی تجویدی ، مثل قمرالملوک وزیری ...
8. چه قدر دلخواه است که دسته جمعی بشاشیم روی تابلوی میراث فرهنگی. بعد همه با هم سر به نیست شویم ... نیما صفار معاف باشد تا بتواند به smsی به چهار پنج نفر خبر برساند ... در تجمعات مقابل میراث فرهنگی برای تنگه بلاغی چند نفر شرکت کردند ... شاید همین تجمعات باعث تعجیل شد ، شهریور کجا و فروردین ... یعنی تعداد حاضران باعث محاسبه مسئولان امر شد ... یک صد هزارم نیروهای امنیتی ...
9. پیشینیان ما چنان زیستند که آثار انسانهای هزاره دوم قبل از میلاد در تنگه بلاغی به جای ماند
1. در نقل مجيد از شافعي ، كفر نقصي است كه درآينده به لطف يقين لابد به كمال ايمان بدل خواهد شد. در اين نگره كفر از مقوله شناخت نيست انگار
2. در نگاه نيما و مجيد ، هر دو ، كفر جداي از ايمان فكر نميشود
3. معيار كفر يا ايمان چيست ؟ تا كجا كافريم و از كجا به وادي ايمان رسيدهايم؟
4. جزميت سؤال نيما جالب توجه است : چرا ایمان به خدا ایمان به گذشته است ؟ چرا آینده کافرانه است ؟
5. ايمان به خدا ايمان به گذشته ؟
6. مجيد ايمان را امري تاريخمند ميداند. يعني من در اين تاريخ يا از اين تاريخ مؤمنم به ... اما در بازههاي زمان آيا ايمان همان است ؟
7. ايمان به آْينده چه فرقي دارد با ايمان به روشني روز و خداوند و ...
8. ايمان به ... مقوله همسانيست انگار ... به هرچه كه باشد ...
9. معناي لغوي كفر جذاب است. پوشاندن چه چيزي ؟ پوشاندن ايمان ؟ باور شافعي اين است. هر چه كفر را پس بزني ايمان نمايانتر ميشود ...
10. آينده كافرانه است؟ با هر دو سؤال مجيد : کفر آینده ؟ یا کفر فاعل شناسایی که آینده را درک می کند ؟ باز پاسخي نخواهيم داشت. در سؤال نيما فاعل شناسايي ناديده انگاشته شده است. آن كه كافر است يا مؤمن...
11. چرا ايمان به خدا ايمان به گذشته باشد؟ در سؤال نيما انگار بايد پي رد پاي بحثهاي حادث و قديم گشت ...
12. كفر انگار در سؤال نيما هم نبود ايمان تلقي شده است
13. ايمان جانب تأييد است و كفر جانب تكذيب ؟
14. ايمان و كفر زمان گريزند...
15. چيزي در سؤال نيست كه از نبود فاعل شناسايي ناشي شده است. شك. كه ايمان و كفر هر دو يقينياند. شك اين را به آن بدل ميكند.
16. و چه ضرورتي داشت كه ايمان به خدا را منفك كنيم از ايمان به ...
17. و چه ضرورتي داشت كه چنين دو ارزشي به شدت دو ارزشي جهان را شناسايي كنيم. جهاني كه كافر است يا مؤمن
18. و بعد آن بحث حديثي درجات ايمان ...
19. و اين گونه آن گزاره پاياني مجيد از تأويل شافعي كه كفر چيز ثابتي نيست و همان اندازه ايمان هم. و حال بينديش كه زمان در اين ميانه چه تعريفي دارد...
20. ايمان چه نسبتي با نوشتن دارد ؟ ايمان به ... نوشتن دربارهي ... اما كفر ؟
21. كفرگويي چيست ؟ گونهيي كافري ست؟ يا مقولهيي جداكار است؟
۲. زنان بدحجاب نگاه مردان بيغيرت را گدايي ميكنند. مسجد جامع جاغرق
1. نوشتنِ درباره متداول ترین نوع نوشتن است. آیا نوشتن درباره ، نوعی نوشتن است؟
2. نوشتن درباره ، استخدام نوشتار برای هدفی خاص است؟ یعنی در این حالت نوشتار شکلی پیشینی دارد؟
3. شکل پیشینی نوشتار چیست؟ آن چه ساخت زبانی نوشتار است؟ یا ساخت نحوی آن؟
4. نوشتار چگونه به استخدام در میاید؟ اراده میشود؟
5. تا اینجا پرسیدهام. آیا پاسخی خواهم داشت؟
6. نوشتنِ درباره را مجزا از چه کنیم ؟ نوشتار خودانگیختهی سوررئالیستها پاسخی قدیمی است؟
7. شعر ، نوشتن درباره چیست ؟ نه شعر سعد سلمان که شعر پرویز اسلامپور مثلاً ...
8. اگر نوشتن درباره ، استخدام نوشتار برای هدفی خاص است و نوشتار در این حالت شکلی پیشینی دارد ، آنگاه تولید کننده نوشتار کی یا چی است؟ آیا کنندگی در اینجا قابل طرح است ؟ آیا نوشتار خود بوده است ؟ آیا درگیر پارادوکس شدهام؟ چون آن کمبریجی خندان ؟
9. چرا این قدر نوشتن ، برای من تأمل برانگیز است؟
10. نوشتهی مرا که میخواند ، مینویسد.تکلیف این نوشته در تأملات من چیست؟
11. من تأمل می کنم یا به تاخت تا ته یک پرسش مزخرف میروم : نوشتنِ درباره
12. گیج شدهام. من درباره ننوشتهام. که پر شتاب از فکر و پیش گریختهام...حاصل ولی دربارهیی دیگر است. اندیشه سریعتر از من به انگشتان رسیده است. من درباره نوشتن درباره نوشتهام
13. آیا تکرار پرسش من از نوشتن ربطی دارد به تلخی حالم؟ آیا نوشتن ربطی دارد به حال؟ نوشتنِ ماضی ، نوشتن درباره است و نوشتنِ حال ...
14. نوشتن انگار به شدت امری ماضی است. روایتی است از رخدادهایی در زبان و روایتی است از ناخودآگاهیها و خودآگاهیها. بنویس روان
15. نوشتن درباره بر این اساس فرآیندی خودآگاهانه است که در مرزهای ناخودآگاهی رخ می دهد
16. تعیین این که نوشته درباره چیست با چه کسیست؟
17. ژاک ریگو آرام بیدار میشود تا بر این نوشته تف بیندازد...
با فوق لیسانس ادبیات نمایشی اش و فکرهاش ، به دعوت من میاید اینجا.
امروز جمعه است. من تنهام. نوشته بهنام را خواندهام و منتظرم. چنان منتظرم كه عضلاتم مدام به سمت در كش ميآيد. كسي كه ميآيد و اين دفترها را از روبهروي من جمع ميكند. اين نعش پهن مسعود را در تمام اين اتاق. و ظهر است. تا شاهرود راه زيادي نيست. اما بهنام دور است. در خودش. رد پاهاش را مدام گم ميكنم. در متني مقدس. در خاطرهاي از سومار. اما من اين وسط چهكارهام. خوانندهاي كه نميخواند.
بهنام چهگونه ميخواند. چهگونه نميخواند.
و كاش مرا معاف ميكرد از اين پرسيدن. از اين پریدن در حفر کن...
« در آميختن با بوي خوش سطر» را وام گرفتهام از عين-اميرشايان تا به تخاطبي بازگردم ميان بهنام كياني و من – كه دورتر ايستادهام
من در نوجواني به رؤيايي كه واقعيت مينمود ديداري از گذشتهاي کردم كه چندان برايم محسوس نبود انگار ديدار نامهايي بود در كهكشاني ناشناس محمد معشوق طوسي - بيكه بهنام بداند - يكي از آن نامها بود و بوي خوش سطر بود در هرجايي كه بود
محمد معشوق طوسي براي من نمادي از نتوانستن بود از نوعي ديگر ناتواني از شوق
رؤياي نوجوانيام را كه بعدها دانستم بيشباهت به راهشيري بونوئل نبودهاست همواره و ناگهان به ياد آوردهام رؤياي راه نامي كه آن روزها داشت
و اين گونه باز برگشتم به سالها قبل شمس تبريزي كه نمينويسد و در او نوشته مدام رويديگر مينمايد
آيا نوشتن نقطهي شروعي دارد نتوانستن آيا
نتوانستن از چه از گفتن يا از
محمد معشوق طوسي چرا محمد معشوق است آيا نتوانستن او وجهي از معشوقي اوست
در آميختن با بوي خوش سطر معشوق را ناگهان قرار ميدهد يا بيقرار ميكند
محمد معشوق بوي خوش سطري است كه ديگران نوشتهاند يا ننوشتهاند مثل شمس
و وقت محمد معشوق چيست وقت نوشتن اين پرسشيست
چنين كه بهنام مينويسد نوشتن چيست
با هم بلند فکر کردیم. من فکرهام برای او تازه نبود. او ولی فکرهای تازه یی داشت. مثل همیشه متن بهانه یی بود برای ارتباط. ( یا دلیلی؟)
بهنام چند گاهی است کم نوشته یا به من خبر نداده. جز نوشته یی در اخرین شماره بایا که من هنوز ندیده ام.
بهنام چندگاهی است کم نوشته یا به من خبر نداده... نوشتن سوال من از بهنام است. هر چند در این پاسخ قبلا صدای روزبه رجبی را شنیده ام...